تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
چنان كه مىدانيم فاتح گوركان كار خود را در فتح آن ديار ناتمام گذاشت ، و جانشينانش نيز بر اثر اختلافات ميان خود سوداى ادامهء لشكركشى بدان صوب را در سر نپروراندند بلكه ميرزا شاهرخ بجاى اين كار برآن شد كه هيأتى را براى كسب اطلاعات دربارهء هندوستان بدان سوى و بدربار سلطان بيجانگر بفرستد . رياست اين هيأت را مورخ معروف كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى مؤلف مطلع السعدين و مجمع البحرين بر عهده داشت و او در غرهء رمضان سال 845 هجرى از راه هرموز به اين سفر طولانى رفت و به شرحى كه خود در كتاب خويش بتفصيل آورده است « 1 » ، در سال 847 از راه دريا بجانب ايران بازگشت و در نيمهء رمضان سال 848 بهرات رسيد و گزارش سفر خود را بشاهرخ داد و نامه‌يى از فتح خان نبيرهء فيروز شاه دهلوى ( مقصود فيروزشاه ثالث تغلقى است ) كه بهمراه رسول خود خواجه جمال الدين فرستاده بود ، بعرض شاهرخ رسانيد . فتح خان در اين نامه براى بازگشت بسلطنت دهلى از سلطان تيمورى درخواست يارى كرده بود زيرا چنان كه مىدانيم بعد از فوت فيروزشاه ثالث دو تن از امراى او بنام ملو خان و سارنگ خان بر كارها مسلط گرديده و محمود نبيرهء فيروز شاه را بپادشاهى برداشته و حكومت هند را در دست گرفته بودند ، و فتح خان كه فرارى شده بود در بيجانگر بسر مىبرد . شاهرخ نامه‌يى بپادشاه بيجانگر نوشت و از او خواست كه فتح خان را در باز يافتن سلطنت پدرى ياورى دهد و نصر اللّه جنابدى را برسالت معلوم كرد و بهند فرستاد . پيداست كه بعد از شاهرخ بسبب تجديد انقلابات ، شيوه‌يى كه او در توسعهء روابط خارجى بپيش گرفته بود امتداد نيافت ولى بهرحال آمدوشد ميان ايران و ممالك غربى در حال ادامه بود .

تشكيل دولت صفوى

در پايان كار سلاطين آق‌قويونلو ، گفتيم كه قدرت آن سلسله با قيام شاه اسمعيل صفوى منقضى گشت و به يارى او دوران حكومت « تركمانان » بر قسمتى از ايران سپرى شد . نسب خاندان صفوى بشيخ صفى الدين اسحق « 2 »
هامش
( 1 ) - مطلع السعدين ، ج 2 ، ص 764 - 771 و 775 - 791 و 796 - 830 و 849 ( 2 ) - يا ابو اسحق
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 25 | ذبيح الله صفا