نظاره كن كه عجب طرفه بر فروخت چمن * به پيش گل علم عشق بلبلان از خار
عذار نسترن و ياسمن بسايهء بيد * نمود همچو نجوم از سياهى شب تار
گذشته شاخ بنفشه ز گلشن گردون * چنان كه رايت بيضاى احمد مختار
جناب سيد كونين و خواجهء ثقلين * كه هست پيكر او نور داور دادار
رسول هاشمى آن سيدى كه در شب قدر * گذشته است ز ايوان گنبد دوار . . .
* *
شدم چو ذره هوايى ز مهر دلدارى * كز آفتاب رخش بهتر است بسيارى
فگنده در صفت سايهام سهى سروى * نهاده بر جگرم داغ لاله رخسارى
نديم بزم وصالش نمىتوانم شد * من شكسته كزو قانعم بديدارى
بر اوج گنبد فيروزهء فلك دارد * به مهر روى تو خورشيد روز بازارى
ز تاب زلف تو در هر طرف پريشانى * ز چشم مست تو هر گوشهييست بيمارى
مكن بعشق ملامت مرا چو مىدانى * كه غير عشق نيايد ز عاشقان كارى
كمند عمر اگر بگسلد ندارم باك * ز زلف او اگر افتد بدست من تارى
براى كشتن خصمان شاه شرع پناه * چو چشم او نبود در جهان كماندارى
على ابن ابى طالب آنكه دلدل اوست * به زير گنبد فيروزه برق رفتارى
جز از نبى مكرم درون معبد خاك * نبود حضرت حق را چو او پرستارى
اميريم دل كان دستگاه بحر نوال * كه هست دست جوادش سحاب دربارى
به زير ران مطيعان آفتاب و شش * سمند سركش چرخست اسب رهوارى
كشيده است به شمشير آسمان سيما * به پيش لشكر يأجوج فتنه ديوارى
به غير سعى جميل گداى حضرت او * سراى دولت دين را كجاست معمارى
چو لام الف شده از تيغ تيز او رخنه * بناى عمر حسودش كه نيست بسيارى
ايا ستاره سپاهى كه نيست در عالم * به سنگ گوهر علم تو هيچ كهسارى
كدام سر قدر در خزانهء غيبست * كه منطق تو به اول نكردش اظهارى
كسى كه بر كف پاى تو فرق خود سوده * نهاده بر سر او دست بخت دستارى