تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
عبادتش بمرتبه‌يى بود كه اكثر اوقات را بر وظايف طاعات و سنن عبادات مصروف مىنمود و چندان سجده كرده بود كه مساجد اعضاى وى نشان پيدا كرده بود و بعضى گويند در محل نماز ويرا چنان حالتى طارى مىشد كه خبر از خود نداشت چنان كه گاه بود كه در ركعتى ازو تكرر سجدات ظاهر مىشد . مجملا اوقات با بركات را به نحوى صرف نموده كه از افاضل و اعاظم عباد زمان قصب السبق ربوده چه از زمان صبا و طفوليت تا ايام كمال و اوان ارتحال از دار غفلت هرگز از منطق فصاحت آيتش غير از بيان معانى دقيق و كشف و تبيان سراير صدق و تحقيق سر نزده و از مطالع اطوارش بجز طوالع آفتاب تجرد و انقطاع و لوامع تجليات انوار طاعات و عبادات امر ديگر لامع و ظاهر نگشته » . لحن همه كسانى كه دربارهء مير حاج شرحى باختصار يا بتفصيل نوشته‌اند همينست و نكتهء مسلم اينست كه او بعد از اتمام تحصيلات خود به گناباد بازگشت و مدتى بادامهء مجاهداتش در كسب فضائل و كمالات نفسانى اشتغال داشت و چندى در زيارت قبور ائمهء اطهار گذراند و سپس تأهل اختيار كرد و از خود فرزندانى در گناباد بيادگار گذارد تا بسال 923 در همان ديار درگذشت . ديوان او را تقى الدين به چهار هزار بيت از قصيده و غزل تخمين زده و نوشته است كه غالبا در جواب شاعران بزرگ پيش از او خصوصا امير خسرو و خواجه حافظ بود و قصايدش كلا در ذكر مناقب ائمهء اثنى عشر و توحيد و وعظ و تحقيق است . خواند - مير گويد كه « قصهء ليلى و مجنون را بنظم آورده به اين بيت افتتاح نمود :
اى عشق ترا جهان طفيلى * مجنون تو شد هزار ليلى » « 1 »
و قاضى نور اللّه شوشترى دربارهء اشعارش گفته است كه : « از فنون شعر بقصيده و غزل ميل بيشتر داشت و هميشه خاطر بمداحى اهل بيت رسالت مىگماشت » « 2 » . بيان اين نكته خالى از فايده نيست كه او در اواخر عمر از سرودن غزل منصرف
هامش
( 1 ) - حبيب السير ج 4 ص 345 ( 2 ) - مجالس المؤمنين ص 506