تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
شد و بنظم قصائد ، به نحوى كه گفته‌ايم ، پرداخت و آذر درين‌باره مىنويسد « 1 » كه : « بزعم فقير خوب كرده ، كه غزل را خوب نمىفرموده » ولى خلاف گفتهء آذر انسى در سرودن قصائد متوسط است ليكن در غزل پا دنبال پاى استادانى چون سعدى و حافظ مىنهد و گويا علت بىعنايتى آذر به دو آن باشد كه انسى در غزل لحن متأخران را كنار گذاشته و بشيوهء متقدمان روى نهاده بود . از اشعار او بسبب كميابى چند تشبيب و غزل نقل مىشود :
بنام آنكه بذرات عالمست عليم * خداى پاك خداوند واجب التعظيم مصورى كه بكلك نگارخانهء صنع * نگاشت صورت انسان در احسن التقويم مقدرى كه ازو يافت نور فيض وجود * مكونات مجرد مقدرات جسيم حكيم لم يزل آن قادرى كه پيش خرد * محقرست بر كبرياش عرش عظيم مهندسان رصد بند حكمت او را * سماء ذات برو جست قبهء تنجيم ز حفظ اوست كه در باغ دهر ز آتش گل * بماند پيكر گوگرد خار خشك و سليم ز طيب نفحهء فضلش مروحست شمال * ز بوى گلشن لطفش معطرست نسيم خوشا هواى گلستان رحمتش كانجا * نه غنچه راست تشنج نه نرگسست سقيم
* *
سپهرگونه برآمد بلند ابر بهار * ظلال مرحمت افگند بر سر گلزار مصوريست عجايب بهار رنگ‌آميز * چمن ز خانهء تصوير او بنقش و نگار ببين كه باغ گرفتست سبزه را در بر * نگر كه جوى درآورده سرو را بكنار بهر طرف كه خرامى خروش قمرى مست * بهرچمن كه درآيى فغان بلبل زار نموده عارض گلهاى باغ چون رخ دوست * دميده سبزهء لبهاى جوى چون خط يار در آب بين كه ز گرداب گوشها دارد * براى آنكه كند استماع صوت هزار به صورت يد بيضا شكوفه در بستان * برنگ آتش موسى شقايق كهسار قواى ناطقه در طبع سوسن آزاد * جلاى باصره در چشم نرگس بيمار
هامش
( 1 ) - آتشكده ، ص 275