تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
حباب‌گونه بگردم ميان سيل سرشك * اگر چنان كه لبش وعدهء كنار دهد بر وى چون گلشن اى دل مبين كه ديدن او * نتيجه درد دل عندليب زار دهد شراب ساغر لعل لب تو آن مى نيست * كه دور چرخ بابناى روزگار دهد ز ترك چشم تو ترسم كه خنجر مژه را * بدست غمزهء جادوى جان شكار دهد بسوخت در شب هجران جگر كجاست كسى * كه شربتى به من بيدل فگار دهد بجان رسيد دل از عشقت اى پرى وقتست * كه حال عرضه بر شاه و شهريار دهد على ابن ابى طالب آنكه گردون را * ز نعل دلدل خود تاج افتخار دهد . . . ايا شهى كه با حباب حضرتت دوران * نعيم بىعدد و گنج بىشمار دهد كمر بكشتن خصم تو هركه بست رواست * چو كوه اگر فلكش تيغ آبدار دهد شراب بغض تو از جام كينه هركه خورد * زمانه‌اش چو صراحى گلو فشار دهد كف جواد تو بحريست در افاضهء جود * كه موج مكرمتش حاصل بحار دهد به سنگ فتنه كه در منجنيق حادثه است * شكست خصم تو دهر ستيزه كار دهد سپهر دولت و دين سدهء شريفهء تست * كه چرخ را بكرم رخصت جوار دهد هميشه تا رشحات سحاب فصل بهار * طراوتى بگلستان و لاله‌زار دهد بدست حكم تو با داعنان توسن بخت * چنان كه دهر دل خود بدان سوار دهد
* *
طوفان اشك ما كه بيكدم جهان گرفت * موج از هلال يكشبه بر آسمان گرفت بر روى گرد بالش خورشيد تكيه زد * آنكو چو صبح از همه عالم كران گرفت در رهگذار وادى هجران چو من نبود * مجنون كه مرغ بر سر او آشيان گرفت اكنون كه هجر بر سر من تاخت توسنش * گلگون اشك را كه تواند عنان گرفت در خشكسال هجر توانسى خموش شد * مانند بلبلى كه دمش در خزان گرفت
* *
چو طرهء تو بتاراج عقل و دين برخاست * ز جان خسته‌دلان نالهء حزين برخاست به خاك تيره فرو رفت عنبر سارا * چو گرد مشك تو از روى ياسمين برخاست
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 423 | ذبيح الله صفا