آخر كارش بجايى رسيده بود كه بواسطهء جرعهخوارى بسيار از دردكشان مىكشيد و اهل ميخانه وى را خدمات نالايق مىفرمودند » و نيز سام ميرزا « 1 » در شرح حالش نوشته كه چون بعد از وفات سلطان يعقوب آققويونلو بخراسان رفت و در شهر ابيورد سكونت گزيد حاكم آنجا مقرر داشت تا هر روز يك من گوشت و يك من شراب به دو مىدادند و « در اواخر كار او بجايى رسيد كه مردم شرابخانه او را از پى ما يحتاج مى - فرستادند و با او هزلهاى ركيك مىكردند و او بواسطهء شومى حرص شراب تحمل مىكرد » . اين اشارات مسلما با مبالغه همراهست زيرا چنان كه اينها نوشتهاند فغانى مىبايست از ميانههاى حيات بديوانگى افتاده باشد و هرگز از شرابخوارهء لايعقل خمپيمايى چنان اشعار آبدار و مناقبى بدان خوبى كه در حق اهل بيت ساخته و غزلها و قصايدى كه بدان زيبايى پرداخته است ، نمىآيد . اما اين نكته مسلم است كه او در قسمتى از عمر شصت و اند سالهء خود از « ام الخبائث » نمىپرهيخت و به خبثها و ناپاكيهاى آن دامان طبع و جان مىآلود ولى در آخرين سالهاى حيات كه در مشهد بسر مىبرد توبه كرد و به راه راست باز آمد و گويا همان شرابخوارگى چند ساله او را در پايان زندگانى به بيمارى فلج گرفتار ساخته بود .
فغانى اقسام شعر را از قصيده و تركيب و ترجيع و غزل خوب مىساخته است .
قصايد او بيشتر در ذكر مناقب ائمهء اطهار خاصه على بن ابى طالب و على بن موسى الرضا عليهما السلام ؛ و مدح سلطان يعقوب آققويونلو و تركيببند مؤثرى در رثاء اوست .
علاوه بر آن سلطان بايسنقر و سلطان رستم آققويونلو را نيز مدح گفته و در يكى از قصايد اواخر عهد خود كه در منقبت سبطين عليهما السلام سروده شاه اسمعيل صفوى را نيز مدح گفته است . در همهء اين قصائد زبان ساده و بيان روان شاعر قابل توجه خواننده است و چنين سادگى و روانى در عهدى كه همت قصيدهسرايان بر تتبع قصائد دشوار قدما يا نظم قصائد مصنوع دشوار مقصور بوده ، قابل ستايش است .
هامش
( 1 ) - تحفهء سامى ص 103