تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
همين سادگى و روانى دلپذير و استقامت سخن را در غزلهاى فغانى ميتوان ديد با اين تفاوت كه درين مورد كلام منسجم و جزيل و پر از تعبيرات و تركيبات جديد او همراهست با امواجى از احساسات شورانگيز و عواطف رقيق عاشقانه و مضمونهاى نوآفريده ، و به همين سبب است كه سخن‌سنجان بعد از او ، همچنانكه گذشت وى را « حافظ كوچك » ناميده‌اند ، و نيز به همين علت است كه برخى از معاصرانش كه خود طرزى خاص داشته و غالبا بتصنع و تكلف در قصائد و پيروى از قدما در غزل پابند بوده‌اند ، شعر او را نمىپسنديدند . تقى الدين در همين باب گفته است « غزليات وى از تعريف و توصيف مستغنى است اگرچه اهل خراسان در زمان وى اشعارش نپسنديده‌اند و منكران آن طرز بوده‌اند زيرا كه سخنانش منافى طرز ايشانست » . در صحف ابراهيم پس از وصف طولانى كه از غزلهاى او شده چنين آمده است كه : « ملا محتشم كاشانى و ملا نظيرى نيشابورى و ملا عرفى شيرازى و ضميرى اصفهانى و ملا وحشى بافقى و حكيم ركنا مسيح كاشى كه اساتذهء صاحب اقتدار و نامدار فن بلاغت و فصاحت‌اند ، همه متقلد و متتبع اويند ، اگرچه هركدام ازين بلند سخنان تصرفى و اختراعى را كار بند شده و به طرز خاصى حرف زده ، اما در حقيقت جادهء رفتار اينان مسلك بابا فغانى است » ، ماحصل اين سخن آن مىشود كه فغانى پيشرو شاعران قرن دهم در سبك سخنورى آنانست يعنى شيوه‌يى كه چون كار آن در واقعه‌پردازى و باريك‌انديشى بمبالغه كشيد طريقت تازه‌يى در شعر فارسى پديد آورد كه متأخران آن را سبك هندى ناميده‌اند و فغانى را مسلما بايد از بنيانگذاران آن سبك دانست . از اشعار اوست :
كه تنگ‌دوخت عفى اللّه قباى تنگ ترا * كه داد زيب دگر سر و لاله رنگ ترا مصورى كه جمال تو ديد حيران ماند * چو در خيال درآورد زيب و رنگ ترا ز سنگ ليلى اگر كاسه‌يى شكست چه شد * جفا كشان همه بر سر زنند سنگ ترا لطيفه‌ييست نهان در تكلمت كه زناز * بكس نمىكند اظهار صلح و جنگ ترا سخن يكيست ، برو باغبان و عشوه مده * كه دل قبول ندارد گل دو رنگ ترا