داشت در پيش نظر آينهء روشن جام * و اندر آن صورت كونين تماشا مىكرد
گفتم از غيرت سلطان ازل جلوهء خاص * ميل آمد شد اغيار تقاضا مىكرد
چيست اين غلغلهء كون و مكان گفت كه يار * بهر ديدار خود آيينه مهيا مىكرد
گفتم اين صورت جامع ز چه پيدا شد گفت * صيقلى بود كه آيينه مجلا مىكرد
حالى اسرار نهان دار كه سر بر سردار * كرد آن رند كه اسرار هويدا مىكرد
* *
اگرنه باده غم از جان مبتلا ببرد * ز دست غم كه برد جان و از كجا ببرد
بپاى خود ره معراج قرب نتوان رفت * براق حادثهء شوق تا كرا ببرد
عروس حجلهء عزت نمايد آن را روى * كه نقد جان عزيزش برونما ببرد
مشو فريفتهء نقش كاسهبازى چرخ * كه عاقبت بدغل بازى اين دغا ببرد
زهى خسارت آنكس كه سود ناكرده * بضاعت خود ازين كاروانسرا ببرد
بلاست هستى حالى ، فنا كجاست كجا * كه در حمايت او جان ازين بلا ببرد
* *
خاكبوسان در ميكده اهل ادبند * بادب باش به اين قوم كه قومى عجبند
گرچه در ژندهء صد پاره گدايند بروز * تاجبخشان سحر ملك ستانان شبند
گنج در كيسه گهر در بغل از غايت شوق * بر در ميكده در يوزهكنان در طلبند
همچو خورشيد فرو بسته برخ برقع نور * مختفى از نظر كوردلان زين سببند
نور محضند مصور شده در شكل بشر * جان پاكند و نهان در بدن مكتسبند
جهد كن حالى ديوانه كه رفتند اين قوم * همره ليلى و مجنون صفتى مىطلبند
* *
كار امروز جز امروز نشايد كردن * وعدهء كار خود امروز بفردا نكنى
اى كه در زورق همت ننشينى ، آن به * كه خلاص خود ازين ورطه تمنا نكنى
* *
گر قدح ريخته شد جرم تو بود اى ساقى * كآينه در نظر بىبصران مىدارى