تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
تا حدود سى سال از آغاز زندگانى فغانى در زادگاهش گذشت و سپس از آنجا ، در جستجوى نام عزم سفر خراسان كرد و چندى در هرات بسر برد و در اين مدت به خدمت جامى رسيد و چند تن از شاعران زمان را نيز ملاقات كرد ليكن از اهل هرات اقبالى چنان كه بايد نديد و ناگزير بعزم آذربايجان رخت سفر بربست و در تبريز مورد توجه سخنوران قرار گرفت و بمعرفى آنان به خدمت سلطان يعقوب آق‌قويونلو ( 883 - 896 ه . ) كه پادشاهى شعردوست و ادب‌پرور بود ، راه يافت و دربارگاهش بعزت و احترام پذيرفته شد چنان كه در سفر و حضر همراه او بود و بروايتى در يكى از اين سفرها ديوانش مفقود شد و يا بغارت رفت . بعد از وفات يعقوب ، دورهء بىثباتى اوضاع آذربايجان در پايان دورهء سلاطين آق‌قويونلو ، فرارسيد و با بافغانى در آن اوضاع بىثبات با شاهانى كه هريك مدتى كوتاه در آذربايجان سلطنت داشتند معاصر بود يعنى با : بايسنقر بن يعقوب ( 896 - 897 ه ) و رستم بن مقصود بيك ( 897 - 902 ) و احمد بن اوغورلو ( 902 - 903 ) و الوند بيك - ابن يوسف ( 903 - 907 ) ، و بعضى از آنان را نيز مدح گفت و با آنكه چندين سال از اقامتش در تبريز مىگذشت چون اوضاع آن سامان را نابسامان يافت بشيراز بازگشت و چندى در آنجا بماند و سپس در اوان نهضت شاه اسمعيل صفوى بخراسان رفت و چندى در ابيورد و سپس در مشهد اقامت گزيد و در همين شهر پس از شصت و چندسال زندگانى بسال 922 يا 925 بدرود حيات گفت و در محلى نزديك آن شهركه به « قدمگاه » معروفست به خاك سپرده شد و گورش امروز معلوم نيست . همهء نويسندگان احوال فغانى دربارهء ميخوارگى او و مبالغه‌يى كه در اين راه مىكرد ، سخن گفته‌اند . تقى الدين مىنويسد كه « چون باباى مشار اليه در وادى مشرب عالى افتاده بود و اكثر اوقات نيز از قيد محبتى خالى نبود ، لهذا بشرب مدام اشتغال مىنمود چنانچه از غايت شرب مدام گويند هرچند شراب مىخورد كيفيت نمىيافت و گاهى كه بشرابخانه افتادى تا مى در خم بود از آنجا بيرون نمىآمد و در