تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
دلم كه همنفسى كرد با تو اى مطرب * نواى ناله فزون ساخت تار چنگ ترا نهفت ناله فغانى درون پردهء دل * چو گل بغنچه نگه داشت نام و ننگ ترا
* *
شبست و ما همه جوياى مى ، اياغ كجاست * چه تيرگيست درين انجمن ، چراغ كجاست چه شد كه بادهء ما دير مىرسد امروز * حرارت نفس تشنگان داغ كجاست به راه ميكده گم كرده‌ايم گوهر عقل * كجاست اهل دلى تا دهد سراغ كجاست نه مى كه گر خورم آب حيات غصه شود * مفرحى كه دهد يك زمان فراغ كجاست من و هواى تو ، پرواى هيچ كارم نيست * چنين خيال كه من مىپزم دماغ كجاست بخلوتى كه گلى نيست رنگ و بويى نيست * دلم گرفت درين خانه طرف باغ كجاست در آن مقام كه بستند بلبلان دم عشق * تو خود بگوى فغانى مجال زاغ كجاست
* *
مقيدان تو از ياد غير خاموشند * بخاطرى كه تويى ديگران فراموشند برون خرام كه بسيار شيخ و دانشمند * خراب آن شكن طره و بناگوشند چه عيش خوشتر ازين در جهان كه يك دو نفس * دو كس بدوستى هم پياله‌يى نوشند زهى حريف شرابان كه بامداد خمار * به صد حرارت و مستى صحبت دوشند هزار سوزن پولاد در دلست مرا * ازين حرير قبايان كه دوش بردوشند مراست كار چنين خام ورنه در همه جا * شراب پخته و ياران بعيش درجوشند به روى برگ بهاران چو سايه در مهتاب * فتاده همنفسان دستها در آغوشند هزار جامهء جان صرف اين بلندقدان * كه در نهايت چستى است هرچه مىپوشند چمن خوشست فغانى بيا كه از مى و گل * جوان و پير درين هفته مست و مدهوشند
* *
آن رهروان كه رو بدر دل نهاده‌اند * بىرنج راه رخت به منزل نهاده‌اند تا ميتوان شكست دل دوستان مخواه * كاين خانه را بكعبه مقابل نهاده‌اند