تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
سنگ آتش شده هر كوه ز تأثير هوا * شعله‌ها سر زده از وى عوض لاله‌ستان چشمه از كوه روان نيست كه از تابش خور * تيغ كوهست كه بگداخته گرديده روان پرتو مهر چو در خانه فتد از روزن * آتشى گردد و آن خانه شود آتشدان سايه از گرمى خورشيد گريزان و مدام * از پى سايه ز گرما شده خورشيد دوان نيست آن لعل كه از تابش خور همچو انار * بسته خون جگر كوه گره در دل كان تن مردم شده از مهر چو تارى و آن هم * سست و بىتاب چو از تابش مه تار كتان مردم ديده از آن آب زند كز گرما * بر در خانهء خود خار گرفت از مژگان « 1 » سايه گرمست ز خورشيد به حدى كه بباغ * جهد از سايهء بيد آب بفرياد و فغان آتش مهر شده مشتعل از پيكر بحر * تا نگويى كه ز بحر آمده بيرون مرجان در تنور آتش سوزنده ز گرما غش كرد * آب از آن زد برخش مطبخى صدر زمان صدر جم مرتبه قاضى صفى الدين عيسى * آنكه اسمش همه روح آمد و جسمش همه جان
* *
بيا كه لشكر يأجوج دى رسيد دگر * كه بست آب روان يخ چو سد اسكندر بجنگ دى علم افراشت لشكر آتش * كه هست دود سياهش سياهىلشكر محدد فلك از چرخ ثابتات كشيد * به زير دامن خور مجمرى پر از اخگر برآيد از چمن حسن گلرخان هر سو * عذار لاله ز سرما برنگ نيلوفر نهان بچرخ كبودست مه ز سردى دى * مثال گلخنيان « 2 » در ميان خاكستر كشيده كوه ز سرماى دى بدامن پاى * كه برف هم نمد ابر را فگنده ببر ميان يخ نبود ماهى فسرده كه آب * بجنگ لشكر دى بسته بر ميان خنجر سحاب جوهرى آمد كه لاله را در برف * نهاده است چو در پنبه دانهء گوهر ز آب اگر فكنى قطره در هوا دردم * كند بصنعت اكسير عقد لوءلوء تر شكسته لاله سر كوه را كه ابر از برف * به پنبه مرهم كافوريش نهد بر سر
هامش
( 1 ) - مكنى عنه خيش خانه است . ( 2 ) - گلخنى : تون تاب .