تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
از آنم خوش آمد چو آن بنده كورا * رسد خط آزادى از نزد صاحب ز مضمون آن تيز در ره فتادم * چنان كز هدى تيز گردد نجائب « 1 » رفيقان من خوانده حيث اتجهتم * وير عاكم اللّه من كل جانب در آن ره دمى با رفيقان محاكى * زمان دگر با ظريفان مطايب برآوردمى سر ز خاك فيافى « 2 » * سراسيمه چون گرد باد سياسب « 3 » بكوهى رسيدم كه در قلهء او * همى سبزهء چرخ خوردى ارانب چه كوهى كه تيغش بدعوى همىزد * نمدهاى نمناك ميغ از جوانب عنان سخت بستى يخ آنجا كه دروى * ز سر پنجهء شير ماندى مخالب تگرگش چو طفلان افتان و خيزان * بلغزيدن روى يخ گشته لاعب همين زاغ بودى در آن بوم و آن هم * فرورفته چون جوگيان مراقب در آن برف چون ابره « 4 » در جسم كتان * فرو مىشدى دست و پاى مراكب من خسته بى دست و پا مانده ، كآنجا * نه راجل « 5 » توانستمى شد نه راكب درين تيرگى چشم در ره كه بينم * هدايت زنجم سعيد العواقب سعادت قرين نجم مسعود كزوى * جهان باز رست از غبار غياهب ملاذاعالى معاذ اهالى * مقر اكابر مفر صواحب . . .
* *
شد هوا باز چنان گرم كه در آب روان * سينه در ريگ نهادست ز گرمى سرطان نيست در سايهء اشجار عيان پرتو مهر * آفتابست ز گرما شده در سايه نهان از حرارت شده لب خشك چو صفراوى طبع * نهر مرطوب كه بود از دهنش آب روان گرد باد از پى آن مىجهد از جا كه به راه * پاى مىسوزدش از بس كه زمين شد سوزان
هامش
( 1 ) - نجايب : جمع نجيب شتر تيز رفتار توانا . ( 2 ) - فيفاة : بيابان بىآب ، ج فيافى ( 3 ) - سيسب : بيابان ، ج سياسب ( 4 ) - ابره : سوزن . ( 5 ) - راجل : پياده .