مرا كيميا گشته ، عنقا نموده * وصول مقاصد حصول مطالب
قضاياى آمال من نامرتب * عدولش نه با موجبات سوالب
به تحصيل مطلوبم اشكال گردون * عديم النتايج چو اقوال كاذب
به حجت قضايا چو سازم موجه * شود چون قياسات شعرى كواذب
نگرديد حل مشكل بىحسابم * چو جذر اصم از حساب محاسب
به فتحم اگر ناصبى آيد از چرخ * پى رفع جرم رسد كسر ناصب
يكى دور شمسى است كافتاده بختم * ز اوج امان در حضيض نوائب
به صد رشته در پارس پابند گشته * مگس وار در دام قيد عناكب « 1 »
بجمعى قرين گشته از اهل دنيا * همهء بر سر جيفه باهم مغاضب
بجنگ و جدل برده دست از ضياغم * بمكر و حيل برده سبق از ثعالب
بمجلس مقدم نشينند بر هم * چو در قعر قاروره اثقال را سب
روان در شكمهايشان باد نخوت * چو مائيهء كليه در جوف حالب « 2 »
گر آنجا برى قطعهها از قصايد * وگر آورى نسخهها از مذاهب
نگويند كين قطعه نظمست يا نثر * نبينند كين نسخه فقه است يا طب
پريشان چو من بوده سلمان ازين جمع * گرفتار چون من بدين قوم خايب
همه تلخ طينت چو سم افاعى * همه كج طبيعت چودم عقارب
در آن حال سوى من آمد كتابى * چو جانى كه آيد بفرسوده قالب
سوادى در او آب حيوان مركب * كلامى به دو نطق عيسى مصاحب
در آن نامه مرقوم درك امانى * و آن رقعه معلوم نيل مآرب
سوادى عبارات خوش بر بياضش * چو بر خاطر روشن افكار صائب
بر اقران از آن خط مرا صد تحكم * چو در دست تركان برات مواجب
هامش
( 1 ) - عناكب : عنكبوتها .
( 2 ) - حالب : رگى كه از كليه بمثانه مىآيد و مجراى بولست .