تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
مرا كيميا گشته ، عنقا نموده * وصول مقاصد حصول مطالب قضاياى آمال من نامرتب * عدولش نه با موجبات سوالب به تحصيل مطلوبم اشكال گردون * عديم النتايج چو اقوال كاذب به حجت قضايا چو سازم موجه * شود چون قياسات شعرى كواذب نگرديد حل مشكل بىحسابم * چو جذر اصم از حساب محاسب به فتحم اگر ناصبى آيد از چرخ * پى رفع جرم رسد كسر ناصب يكى دور شمسى است كافتاده بختم * ز اوج امان در حضيض نوائب به صد رشته در پارس پابند گشته * مگس وار در دام قيد عناكب « 1 » بجمعى قرين گشته از اهل دنيا * همهء بر سر جيفه باهم مغاضب بجنگ و جدل برده دست از ضياغم * بمكر و حيل برده سبق از ثعالب بمجلس مقدم نشينند بر هم * چو در قعر قاروره اثقال را سب روان در شكمهايشان باد نخوت * چو مائيهء كليه در جوف حالب « 2 » گر آنجا برى قطعه‌ها از قصايد * وگر آورى نسخه‌ها از مذاهب نگويند كين قطعه نظمست يا نثر * نبينند كين نسخه فقه است يا طب پريشان چو من بوده سلمان ازين جمع * گرفتار چون من بدين قوم خايب همه تلخ طينت چو سم افاعى * همه كج طبيعت چودم عقارب در آن حال سوى من آمد كتابى * چو جانى كه آيد بفرسوده قالب سوادى در او آب حيوان مركب * كلامى به دو نطق عيسى مصاحب در آن نامه مرقوم درك امانى * و آن رقعه معلوم نيل مآرب سوادى عبارات خوش بر بياضش * چو بر خاطر روشن افكار صائب بر اقران از آن خط مرا صد تحكم * چو در دست تركان برات مواجب
هامش
( 1 ) - عناكب : عنكبوتها . ( 2 ) - حالب : رگى كه از كليه بمثانه مىآيد و مجراى بولست .