دستآويز شاعرى براى عدهيى شده بود ، رهايى مىبخشد . ولى همهء اين هنرها و مزايايى كه در شعر بنائى مىبينيم مانع آن نيست تا از بعضى از مسامحات او نيز سخن گوييم مثلا قصيدهء او بمطلع : « بدا النجم ليلا كخد الكواعب » كه منتخبى از آن را در صحايف آينده خواهيد ديد ، قصيدهء استادانهء خوبيست كه بنائى به استقبال از قصيدهء « سلام - على دار ام الكواعب » كه بغلط بحسن متكلم انتساب يافته است « 1 » ، سروده و بعد از استقبال سلمان دومين نظيرهسازى بر آن قصيدهء دشوار است . درستست كه بسيارى از معاصران بنائى از سرودن چنين منظومهء شيوائى عاجز بودند ولى بنائى خود در همين شعر استادانه مسامحاتى دارد « 2 » كه با انحطاط عمومى زبان فارسى در عهد او بىارتباط نيست ؛ و در قصيدهء ديگرى برديف « باز » ، اين كلمه را چند بارهم به صورت قيد تكرار كرده و هم بمعنى وصفى كلمه استعمال نموده است « 3 » .
غزلهاى بنائى ، خواه آنها كه بصرافت طبع سروده ، و يا آنها كه باستقبال از دو - استاد بزرگ شيراز فراهم آورده ، خالى از لطف و زيبايى نيست . بعبارت ديگر او قصيدهگويى است كه غزل هم توانست بسازد و در غزلهايش برسم معاصران سعى بايراد مضمونهاى دقيق و نكتههاى باريك كند . خاصيت عمدهء اين غزلها بيشتر زبان درست و روان آنها و صراحتى است كه جملهها در بيان معانى دارند چنان كه اگر قرار ما در اين كتاب بر آن بود كه ابيات منتخب از شاعران بياوريم مىتوانستيم از هر دو - تخلص او ( يعنى بنائى و حالى ) عدهء كثيرى ابيات زيبا در اين كتاب بگنجانيم . بعضى
هامش
( 1 ) - دربارهء اين قصيده رجوع كنيد به همين كتاب ، ج 3 ص 846 - 847
( 2 ) - مانند :« همى سبزهء چرخ خوردى ارانب »و« ز سر پنجهء شير ماندى مخالب »و« چنان كز هدى تيز گردد نجائب »و غيره كه بجاى ارنب ، مخلب ، نجيب جمع آنها به كار رفته است .
( 3 ) - در اين قصيده :لاله رخ بنمود و عالم را گلستان كرد باز * كوه را دامن پر از لعل بدخشان كرد بازچند بار رديف « باز » بمعنى قيدى به كار رفته و در چند مورد ديگر بمعنى وصفى مثل « شاهد ميگون لبى از خنده دندان كرد باز » و « آن گره را ژاله چون دزدان بدندان كرد باز » و غيره ، و چنين تسامحى ميان استادان قديم مجاز نبود مگر بندرت و بدون تكرار متناوب .