فضلاى نامدار زمان خود گرديد ، و سپس بسبب حسن ذوق و لطافت طبعى كه در او بود بشعر روى آورد و بمهارتى دست يافت كه در قصائد بليغ او بصراحت مىتوان ديد ، و در همان حال در حسن خط كوشيد چنان كه از خوشنويسان زمان گرديد و اين معنى هم از اشارات صاحبان تراجم آشكارست و هم در اشعار او مندرج « 1 » ، و سپس بفن موسيقى تمايل يافت و چون صوتى خوش داشت در آن فن نيز چيره شد و توانايى تعليم و تأليف يافت و دو رساله در علم ادوار بپرداخت ، و بسبب كسب همين فضايل است كه دربارهء او گفتند كه « ملا بنائى ملاى شاعرانست و شاعر ملايان » « 2 » . و با اينهمه شوخطبعى و لطيفهگويى بر طبع او غالب بود چنان كه امثال و اقران را با نكتهها و مضمونهايى كه مىگفت مىرنجاند ، و از آن جمله ، امير عليشير نوايى را ، با همه قدرت و نفوذى كه داشت ، بتيغ زبان مىخست . گويند « روزى در دكان پالاندوزى رفته بود كه پالان مير عليشيرى ميخواهم ! « 3 » » . چون اين سخن بمير عليشير رسيد با وى بر سر خشم آمد و آهنگ او كرد و او ناگزير ترك خراسان گفت و بعراق و آذربايجان رفت . از نحوهء اشارهء مير عليشير دربارهء بنائى هم وجود نوعى كدورت دربارهء آن شاعر احساس مىشود و معلومست كه سخنش دربارهء بنائى خالى از غرضى نيست . وى گفته است « 4 » . « مولانا بنائى از اواسط الناس است ، و مولدش شهر هرات است و قابلست ، اول به تحصيل مشغول شد ، و رشد تمام كرد ، اما زود بر طرف ساخت ، به خط عشق پيدا كرد و باندك فرصت نيك نوشت و بفن موسيقى ميل نمود ، زود آموخت ، و كارهاى خوب تصنيف كرد ، و در ادوار دو رساله نوشت ، اما بواسطهء عجب و تكبر در دل مردم مقبول نشد ، و طريق فقر اختيار كرد و رياضتها هم كشيد ، چون بىپير بود و كار بسر خود كرد فايدهيى به او نرسيد و از طعن
هامش
( 1 ) -حسن خط تو اظهر من شمس گشته است * حسن خطى چنين ندهد هيچكس نشان
از شوق خط تست كه اوراق خويش را * گردون كند بانجم رخشنده زرفشان
سوگند ميخورم به خدا چون تو نيست كس * جامع بدين فضايل ، وين را يقين بدان( 2 ) - تحفهء سامى ص 98 ، مجالس المؤمنين ص 307 .
( 3 ) - تحفهء سامى ص 98 .
( 4 ) - مجالس النفائس ( لطائفنامه ) ص 60 .