اى بحر تو بيش از آن مقعر * كآنجا بتوان فگند لنگر
از بحر تو يك حباب بشكست * وين دايرههاى آبگون بست
يعنى فلك ارچه ديريابست * با بود تو چون خطى برآبست
هستى تو بحر بىكرانست * ز آن در همه قطرهيى عيانست
در مملكت تو ربع مسكون * گرديست ز گرد باد گردون
سررشتهء رشتههاى هستى * درنه گره سپهر بستى
* *
در عشق تو از جهان گذشتم * وز جمله گذشتگان گذشتم
بى روى تو بر در لحد پاى * بنهادم و از ميان گذشتم
آندم كه بيكدگر گذشتيم * تو از دل و من ز جان گذشتم
من ساختم از جنازه كشتى * وز بحر غمت روان گذشتم
در باديهء عدم دويدم * چندانكه ز كاروان گذشتم
سوز غم تست بحر آتش * ز آن سوختهام كز آن گذشتم
فردا ننمايت كه امروز * با داغ تو از جهان گذشتم
* *
اى گشته قران من قرينت * نالم ز تو يا ز همنشينت
كى دست من فتاده گيرى * دست دگرى در آستينت
پيوند محبت رقيبان * با ما گرهى است در جبينت
چون گنج و طلسم آهنين است * سيمين بدن و دل آهنينت
تو مهر كسان گرفته و من * كوشم بهلاك خود ز كينت
خاريست مرا بجان شيرين * هر پاى مگس در انگبينت
حالى كه من از غم تو دارم * ناديده كجا شود يقينت