تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
اى بحر تو بيش از آن مقعر * كآنجا بتوان فگند لنگر از بحر تو يك حباب بشكست * وين دايره‌هاى آبگون بست يعنى فلك ارچه ديريابست * با بود تو چون خطى برآبست هستى تو بحر بىكرانست * ز آن در همه قطره‌يى عيانست در مملكت تو ربع مسكون * گرديست ز گرد باد گردون سررشتهء رشته‌هاى هستى * درنه گره سپهر بستى
* *
در عشق تو از جهان گذشتم * وز جمله گذشتگان گذشتم بى روى تو بر در لحد پاى * بنهادم و از ميان گذشتم آندم كه بيكدگر گذشتيم * تو از دل و من ز جان گذشتم من ساختم از جنازه كشتى * وز بحر غمت روان گذشتم در باديهء عدم دويدم * چندانكه ز كاروان گذشتم سوز غم تست بحر آتش * ز آن سوخته‌ام كز آن گذشتم فردا ننمايت كه امروز * با داغ تو از جهان گذشتم
* *
اى گشته قران من قرينت * نالم ز تو يا ز همنشينت كى دست من فتاده گيرى * دست دگرى در آستينت پيوند محبت رقيبان * با ما گرهى است در جبينت چون گنج و طلسم آهنين است * سيمين بدن و دل آهنينت تو مهر كسان گرفته و من * كوشم بهلاك خود ز كينت خاريست مرا بجان شيرين * هر پاى مگس در انگبينت حالى كه من از غم تو دارم * ناديده كجا شود يقينت