مىداشت چگونه بشاعرى و مزاح و هزل و نديم پيشگى و ملازمت امرا و شاهزادگان و سلاطين مىرسيد ؟ !
مولانا حسن شاه هروى شاعرى بوده بليغ و شيرين كلام و « از حيثيت قوت بديهه سرخيل افاضل شعراى ايام » « 1 » و طبع او در عين تمايل بجد ، بظرافت و مزاح نيز متمايل بود « و در هيچ مجلس از مجالس دقيقهيى از دقايق نديمى و نكتهپردازى نامرعى نمىگذاشت و بىشائبهء تكلف در آن شيوه بىمثل زمان خود بوده چنانچه در آن باب اين بيت نظم نمود :
در شعر و در نديمى و در فضل و در ادب * نى در عجم يكى چو منست و نه در عرب » « 2 »
ظهور مولانا حسن شاه در زمان سلطنت شاهرخ ( 807 - 850 ) و او در جوانى بيشتر ملازم دستگاه ميرزا سلطان محمد بن ميرزا بايسنقر بن شاهرخ بود و بعد از آن تا دوران سلطنت سلطانحسين بايقرا ( 875 - 911 ه ) همچنان در خدمت سلاطين و شاهزادگان بسر برد و بمدح و ستايش آنان پرداخت و سالهاى اخير زندگانى را در منادمت امير كبير عليشير نوائى گذراند تا بسال 905 در شهر هرات بدرود حيات گفت .
حسن شاه بر اثر شوخطبعى داراى لطيفهها و اشعارى مقرون بهزل بود كه در عهد او شهرت داشت و بعضى از آنها در كتب تاريخ و تراجم نقل شده است از آن جمله خواندمير نقل كرده است كه « بعد از فوت امير سلطان حسن ارهنگى مقرب حضرت سلطانى جهت ترويح روح او به ترتيب آشى « 3 » عظيم اشارت فرمود و فرمانبران آغاز سرانجام اسباب مصالح طعام كرده هر روز مولانا حسن شاه بدر دولتخانهء آن جناب « 4 » مىآمد و خبر مىگرفت كه آش بكجا رسيده ؟ قضا را در روزى كه آش مىكشيدند او را مهمى روى نمود و در وقتى بملازمت امير عليشير آمد كه طعام باتمام پيوسته بود ، لاجرم متأسف
هامش
( 1 ) - خلاصة الاشعار .
( 2 ) - حبيب السير ج 4 ص 344 .
( 3 ) - آش : مطلق طعام .
( 4 ) - مقصود امير على شير است .