* *
عاشق روى تو ميل گل و گلشن نكند * طاير قدس بويرانه نشيمن نكند
داغ بر دل من سودا زده سوزم هرچند * به گل و لاله كس آرايش گلخن نكند
دل كه از خار غم تازه گلى گشت فگار * تا ابد ميل سوى سبزه و سوسن نكند
نيست در خانه بجز دود دلم همنفسى * اگر از بخت من آن هم ره روزن نكند
گشت عاشق چو همايون سخن از هجر مگوى * پيش بيمار كسى قصهء مردن نكند
* *
غم من كسى شناسد كه رخ تو ديده باشد * و گرش نديده باشد صفتى شنيده باشد
بسر رهش فتاده نبود جز اين خيالم * كه كى آمده برون و بكجا رسيده باشد
كشم آه حسرت از دل كه بكيست گفتوگويش * چو ز دور بينم او را كه عنان كشيده باشد
ز خراش سينهء من بود آگهى كسى را * كه ز نو گليش خارى بجگر خليده باشد
بسگان آن سر كو منما رقيب خود را * به كسى نماى خود را كه ترا نديده باشد
* *
اى ز آتش جلال تو دوزخ زبانهيى * در مزرع جمال تو فردوس دانهيى
عنقاى قاف قرب ترا در ره كمال * از قاف تا بقاف جهانست لانهيى
مرغى كه در فضاى هوايت گشادهبال * جز عرش نيست درخور او آشيانهيى
اى بارگاه قدر ترا همچو جبرئيل * چندين هزار عاكف هر آستانهيى
وصف تو نيست حد همايون ولى ز شوق * پرداخت در مديح كمالت فسانهيى
20 - حسن شاه هروى « 1 »
حسن شاه هروى معروف به « هزّال » از شاعران معروف قرن نهم است كه از دوران
هامش
( 1 ) - دربارهء او رجوع شود به :
* مطلع السعدين چاپ لاهور ، ج 2 ، ص 1415 - 1416 .