خليل موصلو » حامى بايسنقر پسر يعقوب ، داشت تبريز را ترك گفته بقريهء ارمك از توابع كاشان و قلعهيى در مجاورت آن رفت و با اظهار مخالفت نسبت به صوفى خليل باستقلال در آن ديار حكومت مىنمود ، امير همايون چون ازين امر آگهى يافت بسابقهء محبتى كه ميان آن دو از ديرباز برقرار بود بكاشان رفت و در همان ديار رحل اقامت افگند و شيخ ولى بيك او را در كنف حمايت گرفت ولى چندگاهى نگذشت كه امير همايون بدرود حيات گفت . تاريخ وفاتش را سال 902 هجرى نوشتهاند . تقى الدين كاشى مينويسد كه « قبرش در آن نواحيست و بر سنگ قبرش به وصيت وى اين دو مطلع نقش ساختهاند :
ميا بر سر مرا روزى كه ميرم در وفاى تو * كه ترسم زنده گردم باز افتم در بلاى تو
من و خيال غزالى و چشم گريانى * گرفته كوه صفت گوشهء بيابانى »
ديوان اشعار او را در حدود دو هزار بيت نوشتهاند « 1 » و آنچه از اشعار او ديدهام ساده و روان و متضمن طرزى بسيار نو است . قصايد او كه بعضى در صحايف آينده نقل خواهد شد مقرون بسادگى تمام و متضمن بسيارى از كلمات و تركيبات متداول در زمان شاعر است كه او آنها را در شعر گنجانيده است و برويهم در قصيده و غزل او اين نكته قابل توجهست كه قالبهاى آمادهء شعرى را كه شاعران آغاز قرن نهم استفاده مىكردند كمتر به كار برده و خود تركيبات و طرز بيانى تازه دارد كه بيشتر از زبان فارسى رائج در عهد او گرفته شده است ، و تشبيهات و استعارات او هم غالبا مبتنى است بر زبان عهد او و نحوهء زيست در دوران او و اين خاصيت او را بشاعران قرن دهم و يازدهم هجرى بسيار نزديك مىكند و به همين سبب بود كه او آنهمه در نزد شاعران و سخنشناسان دو قرن مذكور شهرت و مقبوليت داشته است چنان كه از گفتار تقى الدين آشكار است كه گفته : « اشعار او را شعر او فضلا مسلم مىدارند و در فصاحت و بلاغتش بىنظير مىدانند و غزلياتش با وجود حالت عاشقى از متانت فكرى و خيالات خالى نيست و بعد از ديوان امير شاهى ديوانى
هامش
( 1 ) - تاريخ نظم و نثر در ايران ص 312 .