تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
پاكيزه‌تر از ديوان وى در ميان مردم شهرت نكرده » . از اشعار اوست :
ز برف باز به دى شد شكوفه ريز شجر * ز يخ بباغ فگند آب جوى طرح دگر ببزم نيست اگر گل ولى به مجمر بزم * برنگ و روى چو برگ گل است هر اخگر چه به ز مرغ و مى اكنون كه منقل آتش * هزار پى بود از صحن گلستان خوشتر درين طلسم زجاجى كه شيشه گر شد آب * مدار شيشه دمى خالى از مى احمر به روى آب ندانم يخست يا در جوى * ز باد تند شده آب و سنگ زير و زبر به قصد لشكر دى جوى آب از هر سو * كشد ز شو شهء يخ گه سنان و گه خنجر چنان فگنده ز يخ آب فرش آينه‌فام * كه هر قدم بره از جاى مىرود صرصر هوا ز سردى دى شد چنان كه از آتش * فتاد هركه جدا ماند در زمان چو شرر خيال لاله‌رخان و درون سوختگان * چو اخگرند نهان در ميان خاكستر نه دود خاسته از هيمه بر سر آتش * سيه برآمده از برد شعلهء آذر نماند اثر زد دو دام غير جانورى * كه ساختند ز برفش ميان راه گذر چنانست حدت سرما كه واعظ از خنكى * براى هيمه طمع كرده است در منبر ز بيم لشكر دى شد طلايه دار فلك * بهر كرانه فروزد مشاعل اختر به روى تا به برقصند ماهيان از شوق * كه نيستند بفصلى چنين در آب شمر بهرطرف جهد از جاى ژاله ، پندارى * كه بر زمين ز يخ الماس ريزه است مگر فگنده باد مصلا ز يخ بر آب روان * كه تا سجود برد پيش شاه گردون‌فر
* *
بيا كه صرصر دى بر خلاف باد بهار * گشاده دست تطاول بغارت گلزار به اختيار دگر بر معاشران چمن * نهفته خواند صبافا نظر وا الى الآثار ز لاله و گل و نرگس چو باغ شد خالى * زمانه فاعتبروا گفت يا اولو الابصار چمن چو باديه گشت از سموم باد خزان * درختها همه ژوليده موى و مجنون‌وار ستاده سرو در آن باديه مثال خضر * ز حيرتش شده از پاى قوت رفتار بصحن باغ سراسيمه برگها از باد * چو عاشقان ز براى بهار عارض يار