از اشعار اوست :
بكعبه رفتم و شوق درت فزود آنجا * بگريه آمدم و جاى گريه بود آنجا
مرا در تو ز درهاى روضه داد فراغ * به هيچ باب دل من نمىگشود آنجا
سرشك ما بره مكتب تو شد پامال * كه طفل بود و نصيحت نمىشنود آنجا
ز نيل نيست بناگوش نازكت را خال * ز سايهء در گوش تو شد كبود آنجا
چه ديدهاى كه بآيينه مايلى شب و روز * ز ما نهفته مدار آنچه رو نمود آنجا
سرود مجلس حسنت ز بزم زهره گذشت * سرشك را چه اثر در دل حسود آنجا
بمجلس تو ز درد دل آصفى بگريست * كه بهر گريهء او شد بهانه رود آنجا
* *
سنگى كه بر مزار اسيران محنتست * بر سينه يادگار بتان كوه حسرتست
هر گه بخاطرم گذرد صورت رخت * بى خود شوم ز گريه ، ندانم چه صورتست
بر خاك عاشقان نشكفتست شاخ گل * گل گل ز خون كشته علمهاى تربتست
خواب اجل ز دست فراقم خلاص داد * چون خسته خواب مىرود اميد صحتست
اى عارضت بهار و خطت ابر نوبهار * بر ما سرشك ابر تو باران رحمتست
جامى به ياد بزم حريفان رفته نوش * غافل مشو كه عمر گرامى غنيمتست
گويند بر رخ تو چه حيران شد آصفى * در چشم او نمود پرى ، جاى حيرتست ؟
* *
در رهت طفل سرشكم بتظلم افتاد * كه ترا جانب او چشم ترحم افتاد
آبروى ابدم گرد سجود ره تست * عاقبت كار عبادت بترنم افتاد
تاب ابروى تو در ديده نياورد سرشك * پرده در بود ، ز طاق دل مردم افتاد
شب كه بر حال گلستان دلم ابر گريست * آتش صاعقه آنجا به تبسم افتاد
دل بىصبر مرا شيوه غم اندوختن است * مفلسى درپى اسباب تنعم افتاد
راز سربستهء خم بىخبرى مىپرسيد * موج زد بحر مى و ، خشت سر خم افتاد
آصفى شد سبب گريه ترا اختر بخت * بىسبب نيست كه از چشم تو انجم افتاد