تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
از اشعار اوست :
بكعبه رفتم و شوق درت فزود آنجا * بگريه آمدم و جاى گريه بود آنجا مرا در تو ز درهاى روضه داد فراغ * به هيچ باب دل من نمىگشود آنجا سرشك ما بره مكتب تو شد پامال * كه طفل بود و نصيحت نمىشنود آنجا ز نيل نيست بناگوش نازكت را خال * ز سايهء در گوش تو شد كبود آنجا چه ديده‌اى كه بآيينه مايلى شب و روز * ز ما نهفته مدار آنچه رو نمود آنجا سرود مجلس حسنت ز بزم زهره گذشت * سرشك را چه اثر در دل حسود آنجا بمجلس تو ز درد دل آصفى بگريست * كه بهر گريهء او شد بهانه رود آنجا
* *
سنگى كه بر مزار اسيران محنتست * بر سينه يادگار بتان كوه حسرتست هر گه بخاطرم گذرد صورت رخت * بى خود شوم ز گريه ، ندانم چه صورتست بر خاك عاشقان نشكفتست شاخ گل * گل گل ز خون كشته علمهاى تربتست خواب اجل ز دست فراقم خلاص داد * چون خسته خواب مىرود اميد صحتست اى عارضت بهار و خطت ابر نوبهار * بر ما سرشك ابر تو باران رحمتست جامى به ياد بزم حريفان رفته نوش * غافل مشو كه عمر گرامى غنيمتست گويند بر رخ تو چه حيران شد آصفى * در چشم او نمود پرى ، جاى حيرتست ؟
* *
در رهت طفل سرشكم بتظلم افتاد * كه ترا جانب او چشم ترحم افتاد آبروى ابدم گرد سجود ره تست * عاقبت كار عبادت بترنم افتاد تاب ابروى تو در ديده نياورد سرشك * پرده در بود ، ز طاق دل مردم افتاد شب كه بر حال گلستان دلم ابر گريست * آتش صاعقه آنجا به تبسم افتاد دل بىصبر مرا شيوه غم اندوختن است * مفلسى درپى اسباب تنعم افتاد راز سربستهء خم بىخبرى مىپرسيد * موج زد بحر مى و ، خشت سر خم افتاد آصفى شد سبب گريه ترا اختر بخت * بىسبب نيست كه از چشم تو انجم افتاد