ستوده و « بصفاى ذهن سليم و ذكاى طبع مستقيم از ساير شعراى روزگار و فضلاى رفيع مقدار امتياز » دادهاند « 1 » و زيادهروى در همين خيالپردازى و ايهامانديشى شعر او را غالبا از « عشق و حال » خالى داشته است ، درست به همان نحو كه در آثار طرفداران سبك هندى مىبينيم ، و يقينا به همين دليل است كه بقول خوشگو ( در سفينهء خوشگو ) ميرزا بيدل دربارهء اين بيت از آصفى مكرر مىگفت كه « قيامت است ! » :
« در شفق ديد مه عيدو ، اشارتها كرد * پير ما سوى مى سرخ ، بابروى سفيد »
و آصفى خود بدقت سخن و باريكى خيال در اشعار خود واقف بود و از اين جهات خود را همطراز خسرو و حسن دهلوى ميدانست و ميگفت :
ز خوبان گفتههاى آصفى حال دگر دارد * كه او را سوز خسرو نازكيهاى حسن ديدم
رباعيهاى آصفى كه شمارهء آنها به 63 مىرسد ، از يك باب قابل توجهست و آن اينكه وى در غالب آنها كوشيده است تا شيوهء خيام را در تفكر به كار برد و حتى بعضى از آنها استقبال از ترانههاى خيام است ولى بهرحال در غالب آنها همان خيالانگيزى غزلهايش مشهودست . معاصر و حامى آصفى ، امير عليشير ، دربارهء او نوشته است كه داراى حافظهء قوى و فهمى خوب بود « ولى بيشتر اوقات شريف خود را برعنايى و خويشتنآرايى » مىگذراند و طبع و حافظه را به كار نمىداشت « 2 » و « دايم خود را مزين و ملبس مىداشته و همت بر زينت خود مىگماشته و شخصى خودرأى و خودپسند بود و اوقات او از اين جهت ضايع گشته » « 3 » و مسلما علت اين گونه رفتار او زندگى در وضع خاص طبقاتى وى بود ، بدين معنى كه چون وزيرزادهء صاحب مقامى بود از موقع خانوادگى خود براى آرايش و آسايش حيات استفاده مىكرد و گفتار معاصر ديگرش ، دولتشاه سمرقندى ، مؤيد همين معنيست آنجا كه ميگويد : « اليوم وزراى اين روزگار اكرام اين بزرگزاده باقصى الغايه مىدارند و حسب شريفش بر نسب منيف اسلاف عظام او شاهد عدل است » « 4 »
هامش
( 1 ) - حبيب السير ، تهران خيام ، ج 4 ص 354 .
( 2 ) - مجالس النفائس ص 58 .
( 3 ) - ايضا ص 231
( 4 ) - تذكرة الشعراء ، ص 585 .