تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
بكن زين كارخانه در كتب روى * خيال خويش را ده با كتب خوى ز دانايان بود اين نكته مشهور * كه دانش در كتب ، داناست در گور انيس كنج تنهايى كتابست * فروغ صبح دانايى كتابست بود بىمزد و منت اوستادى * ز دانش بخشدت هر دم گشادى نديمى ، مغز دارى ، پوست پوشى * بسرّ كار گوياى خموشى درونش همچو غنچه از ورق پر * به قيمت هرورق ز آن يك طبق در عمارى كرده از رنگ اديم است * دو صد گل پيرهن در وى مقيم است همه مشكين عذاران توى بر توى * ز بس رقت نهاده روى بر روى ز يكرنگى همه يك روى و هم پشت * گر ايشان را زند كس بر لب انگشت بتقرير لطائف لب گشايند * هزاران گوهر معنى نمايند . . .
( از يوسف و زليخا )
سخن ز آسمانها فرود آمدست * بر اقليم جانها فرود آمدست گشاده ز اقليم خود پر و بال * چو طاوس در جلوه‌گاه خيال گهى گشته برنى چو طفلان سوار * بروم آمده از ره زنگبار چو عباسيان در عباى سياه * سواد بصر ساخته جلوه‌گاه گهى باد پاى نفس زير ران * برون رانده از رهگذار زبان فرود آمده زين فضاى فراخ * بدهليزهء تنگ كاخ صماخ ز ذوق قدومش دل تيزهوش * بود ديده بر روزن چشم و گوش از آن بنگرد جلوهء ناز او * وزين بشنود دلكش آواز او سخن مايهء سحر و افسون بود * بتخصيص وقتى كه موزون بود
( از خردنامهء اسكندرى )
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 368 | ذبيح الله صفا