تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
بود استاده آن غلام آنجا * جانى از هجر تلخكام آنجا خويشتن را چو وى در آب افگند * كرد ساعد بگردنش پيوند دست در گردن هم آورده * رخ نهفتند هر دو در پرده هر دو رستند از منى و تويى * دست شستند از جهان دويى جامى آيين عاشقى اينست * عشق اينست و ما بقى كينست گر بدرياى عشق دارى روى * همچو اينان ز خويش دست بشوى
( از سلسلة الذهب )
گفت اى نو باوهء باغ كهن * آخرين نقش بديع كلك كن حرف خوان دفتر هفت و چهار * خطشناس صفحهء ليل و نهار خازن گنجينهء آدم تويى * نسخهء مجموعهء عالم تويى قدر خود بشناس و مشمر سرسرى * خويش را كز هرچه گويم برترى آنكه دست قدرتش خاكت سرشت * حرف حكمت در دل پاكت نوشت پاك كن از نقش صورت سينه را * روى در معنى كن اين آيينه را تا شود گنج معانى سينه‌ات * غرق نور معرفت آيينه‌ات
( از سلامان و ابسال )
خاركش پيرى با دلق درشت * پشتهء خار همى برد به پشت لنگ لنگان قدمى برمىداشت * هر قدم دانهء صبرى مىكاشت كاى فرازندهء اين چرخ بلند * وى نوازندهء دلهاى نژند كنم از جيب نظر تا دامن * چه عزيزى كه نكردى با من در دولت برخم بگشادى * تاج عزت بسرم بنهادى حد من نيست ثنايت گفتن * گوهر شكر عطايت سفتن نوجوانى بجوانى مغرور * رخش پندار همى راند از دور آمد آن شكرگزاريش به گوش * گفت كاى پير خرف گشته خموش خار بر پشت زنى زينسان گام * دولتت چيست ، عزيزيت كدام