تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
عزت از خوارى نشناخته‌اى * عمر در خاركشى باخته‌اى پير گفتا كه چه عزت زين به * كه نيم بر در تو بالين نه كاى فلان چاشت بده يا شامم * نان و آبى كه خورم و آشامم شكر گويم كه مرا خوار نكرد * به خسى چون تو گرفتار نكرد داد با اين همه افتادگيم * عز آزادى و آزادگيم
( از سبحة الابرار )
زاغى از آنجا كه فراغى گزيد * رخت خود از باغ براغى كشيد زنگ زدود آينهء باغ را * خال سيه گشت رخ راغ را ديد يكى عرصه بدامان كوه * عرضه ده مخزن پنهان كوه سبزه و لاله چو لب مهوشان * داده ز فيروزه و لعلش نشان نادره كبكى بجمال تمام * شاهد آن روضهء فيروزه فام فاخته گون صد ره ببر كرده تنگ * دوخته بر صد ره سجاف دو رنگ پا به حنا برزده تا ساق پاى * كرده ز چستى بسر تيغ جاى بر سر هر سنگ زده قهقهه * پى سپرش هم ره و هم بى رهه تيزرو و تيز دو و تيز گام * خوش پرش و خوش روش و خوش خرام تيهو و دراج به دو عشق باز * بر همه از گردن و سر سرفراز زاغ چو ديد آن ره و رفتار او * و آن روش و جنبش هموار او با دلى از دور گرفتار او * رفت بشاگردى رفتار او باز كشيد از روش خويش پاى * در پى آن كرد بتقليد جاى بر قدم او قدمى مىكشيد * وز قلم پا رقمى مىكشيد در پيش القصه در آن مرغزار * رفت برين قاعده روزى سه چهار عاقبت از خامى خود سوخته * رهروى كبك نياموخته كرده فرامش ره و رفتار خويش * ماند غرامت زده از كار خويش
( تحفة الاحرار )
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 367 | ذبيح الله صفا