تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
از عالم صورت كه همه نقش خيالست * ره سوى حقيقت نبرى ، در چه خيالى اى خواجهء عالى محل اين دير مغانست * بر صدر مكن جا كه تو از صف نعالى از عشق سخن مرتبه‌يى نيك بلندست * واعظ نبود لايق اين مايهء عالى گفتى بجهان عاشق دلخسته چه دارد * جانى ز غمت پر ، دلى از غير تو خالى جامى سخن عشق بهر سفله چه گويى * در كيسهء لولى چه نهى عقد لآلى
( از ديوان قصائد و غزلها ) * *
نوبهاران خليفهء بغداد * بزم عشرت به طرف دجله نهاد داشت در پرده شاهدى نوخيز * در ترنم ز پسته شكر ريز چون گرفتى چو زهره در بر چنگ * چنگ زهره فتادى از آهنگ با غلام خليفه كز خوبى * بود مهر سپهر محبوبى داشت چندان تعلق خاطر * كه نبودى به حال خود ناظر هردو مفتون يكدگر بودند * بلكه مجنون يكدگر بودند بودشان صد نگاهبان بر سر * مانع وصلشان به يكديگر طاقت ماه پردگى شد طاق * ز آتش اشتياق و داغ فراق از پس پرده خوش نوايى ساخت * چنگ را بر همان نوا بنواخت كرد قولى بعشقبازى ساز * پس بر آن قول بركشيد آواز كآخر اى چرخ بىوفايى چند * روح كاهى و عمرسايى چند هرگز از مهر تو نگشتم گرم * شرم مىآيدم ز مهر تو شرم به كه يكدم بخويش پردازم * چارهء كار خويشتن سازم بود در پرده دلبرى ديگر * همچو او پرده‌ساز و رامشگر گفت هر سو كسان بغمازى * چارهء خود چگونه مىسازى پرده از پيش چاك زد كه چنين * شد چو ماهى و ماه دجله‌نشين همچو مه خويش را در آب انداخت * همچو ماهى بغوطه خوارى ساخت