از عالم صورت كه همه نقش خيالست * ره سوى حقيقت نبرى ، در چه خيالى
اى خواجهء عالى محل اين دير مغانست * بر صدر مكن جا كه تو از صف نعالى
از عشق سخن مرتبهيى نيك بلندست * واعظ نبود لايق اين مايهء عالى
گفتى بجهان عاشق دلخسته چه دارد * جانى ز غمت پر ، دلى از غير تو خالى
جامى سخن عشق بهر سفله چه گويى * در كيسهء لولى چه نهى عقد لآلى
( از ديوان قصائد و غزلها )
* *
نوبهاران خليفهء بغداد * بزم عشرت به طرف دجله نهاد
داشت در پرده شاهدى نوخيز * در ترنم ز پسته شكر ريز
چون گرفتى چو زهره در بر چنگ * چنگ زهره فتادى از آهنگ
با غلام خليفه كز خوبى * بود مهر سپهر محبوبى
داشت چندان تعلق خاطر * كه نبودى به حال خود ناظر
هردو مفتون يكدگر بودند * بلكه مجنون يكدگر بودند
بودشان صد نگاهبان بر سر * مانع وصلشان به يكديگر
طاقت ماه پردگى شد طاق * ز آتش اشتياق و داغ فراق
از پس پرده خوش نوايى ساخت * چنگ را بر همان نوا بنواخت
كرد قولى بعشقبازى ساز * پس بر آن قول بركشيد آواز
كآخر اى چرخ بىوفايى چند * روح كاهى و عمرسايى چند
هرگز از مهر تو نگشتم گرم * شرم مىآيدم ز مهر تو شرم
به كه يكدم بخويش پردازم * چارهء كار خويشتن سازم
بود در پرده دلبرى ديگر * همچو او پردهساز و رامشگر
گفت هر سو كسان بغمازى * چارهء خود چگونه مىسازى
پرده از پيش چاك زد كه چنين * شد چو ماهى و ماه دجلهنشين
همچو مه خويش را در آب انداخت * همچو ماهى بغوطه خوارى ساخت