بسيار مؤثر دربارهء آخرين ساعات حيات استاد خود مىدهد و از آن معلوم مىشود كه اين مرد خارق العادهء هوشمند تا آخرين دقايق حيات قواى دراكهء خود را همچنان حفظ كرده بود . وفاتش در روز جمعه هجدهم محرم الحرام سال هشتصد و نود و هشت اتفاق افتاده بود و بامداد شنبه سلطان حسين بايقرا « با وجود مرض و ضعف به منزل ايشان شتافت با دل بريان و چشم گريان ، شاهزادگان عاليمقدار ، امرا و وزراى نامدار ، بزرگان روزگار ، حضرت ايشان را بدست ادب گرفتند . . . و ايشان را بجوار حضرت مخدوم « 1 » آوردند . . . شعراى عصر مرثيه و تاريخ گفتن آغاز كردند و . . . نظام عليشير آن مراثى و تواريخ اصغا نمودند و خود نيز مرثيهيى فرمودند . . . بعد از آن امير « 2 » عمارت عالى برقبهء حضرت ايشان بنياد نهاد و جمعى از حفاظ بر مزار ايشان تعيين فرمود » « 3 » .
جامى بسبب علو مقام ادبى و علمى و معنوى كه داشت ، پيش از آنكه بدوران كهولت رسد ، در همهء ممالكى كه آن روز زير سيطره و حكومت زبان فارسى قرار داشت ، يعنى از امپراطورى عثمانى تا اواسط قارهء آسيا و هندوستان ، شهرت يافت و اين شهرت بسبب مقامات عاليه و خصائل ستودهء مولانا روزبروز در حال قوت و توسعه بود و او بى ترديد خوشبختترين شاعر و نويسندهء ايرانيست كه در حيات و ممات مورد احترام بود و زندگانى را در عين مناعت طبع با گشادهدستى و آسايش گذراند . عاش سعيدا و مات سعيدا .
اگرچه دوران تحصيل و مجاهدات جامى مصادف بود با عهد سلطنت ميرزا شاهرخ ابن تيمور ( 807 - 850 ) ولى رابطهجويى او با دربارهاى سلاطين تيمورى از عهد ميرزا ابو القاسم بابر بن بايسنقر ( 852 - 861 ) آغاز شد . خواندمير مىگويد « 4 » « در زمان ميرزا ابو القاسم بابر بنام نامى آن پادشاه وافر تهور حليهء حلل را در فن معما » نوشت و سپس در دوران سلطان ابو سعيد بن محمد بن ميرانشاه ( 855 - 873 ه ) به ترتيب و تنظيم
هامش
( 1 ) - مقصود خواجه سعد الدين كاشغرى است .
( 2 ) - مقصود امير عليشير است .
( 3 ) - نقل از رسالهء « جامى » ص 60 .
( 4 ) - حبيب السير ، تهران خيام ، ج 4 ص 338 .