زيارتها اشعارى بمناسبت سرود كه در ديوان او ثبت است و سپس چندگاهى در دمشق و حلب توقف كرد « و در آن ولا قيصر روم توجه ايشان را از خراسان بجانب حجاز شنيده بود ، بعضى كسان خاصهء خود را همراه خواجه عطاء اللّه كرمانى كه از ديرباز ملازمت ايشان مىكرد و بازگشت به اين آستان مىداشت ، مصحوب پنجهزار اشرفى منقود و صد هزار ديگر موعود نامزد خدام ايشان كرد و به زبان مسكنت و نياز التماس نمود كه ايشان چند روزى پرتو التفات بر ساحت مملكت روم اندازند و ساكنان آن مرزوبوم را بقدوم شريف خود بنوازند » « 1 » . اتفاقا پيش از رسيدن فرستادهء سلطان عثمانى جامى از دمشق بحلب رفته و از آنجا روى بتبريز نهاد و در آنجا با حسن بيگ ( اوزون حسن ) ملاقات كرد . حسن بيگ او را با گرمى و احترام بسيار پذيرفت و تقاضاى توقف در تبريز كرد ليكن جامى ببهانهء پرستارى مادر خود در آن ديار نماند و عزيمت خراسان كرد . در آن زمان سلطان حسين بايقرا در هرات نبود و در مرو بسر مىبرد . چون خبر مقدم جامى را شنيد مكتوبى با تحفههاى خاص براى استاد فرستاد و اين بيت در آغاز نامه نوشت :
اهلا بمقدمك الشريف فانه * فرح القلوب و نزهة الارواح
در اين سفر طولانى ، جامى بهرجا كه مىرفت بگرمى پذيره مىشد و محل اكرام و تعظيم رجال و حكام و امرا قرار مىگرفت و اين نشانهييست از شهرت شگفتانگيزى كه آن استاد بزرگ در عهد خود داشت ، و توجه و عنايت خاصى كه امراى آن روزگار بادبا و علما و اهل صلاح داشتند .
جامى ، بعد از بازگشت بهرات ، بقيهء عمر را صرف امور ادبى و ادامهء روابط نزديك و محترمانهء خود با دربار سلطان حسين بايقرا و رجال و شخصيتهاى بزرگ معاصر خود كرد تا بسال 898 ه در هشتاد و يك سالگى در هرات بدرود حيات گفت و در همان شهر ، كنار مزار خواجه سعد الدين كاشغرى ، « در محلى كه امروز به تخت مزار » مشهورست ، به خاك سپرده شد .
مريد و شاگرد جامى ، رضى الدين عبد الغفور لارى در تكملهء نفحات الانس شرحى
هامش
( 1 ) - رشحات عين الحيات ، منقول از رسالهء « جامى » ص 85 .