تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
را بمثابهء دل مىشمرده‌اند « 1 » ، طبعا جامى هم بر شيوهء آنان كار مىكرد و بتصوف علمى ، بدانگونه كه در مجلد پيشين شناسانده‌ايم « 2 » ، توجه داشت و اين توجه او را چه در آثار منظوم او خاصه « سبحة الابرار » ، و « تحفة الاحرار » ، و چه در آثار منثورش على الخصوص در شرح لمعات عراقى ( اشعة اللمعات ) و در « لوايح » و در كتاب « لوامع » كه شرح فصوص الحكم است ، و در كتاب نقد الفصوص كه نقديست بر كتاب الفصوص شيخ صدر الدين قونوى شاگرد محيى الدين ابن العربى ، و در قسمت « مقدمات و اصول » از كتاب نفحات الانس بوضوح ملاحظه مىكنيم . جامى از باب قدرتى كه در شرح معضلات تصوف و عرفان بنظم رائع دلپذير و بنثر فصيح عالمانه داشت ، عرفان ايرانى را ، كه در عهد وى بابتذال مىگراييد ، در پايه و اساسى عالمانه نگاه داشت ، و ازين راه توانست در صف بزرگترين مؤلفان و شاعران عارف و صوفى مشرب پارسىگوى جاى گيرد ، اما او با اينهمه مراتب كه در عرفان داشت هيچگاه بساط ارشاد نگسترد بلكه ازين امر گريزان بود و مىگفت : « تحمل بار شيخى ندارم ! » « 3 » و بسادگى با ياران و اصحاب خود مىزيست و معتقد بود كه از راه معاشرت و مجالست اصلاح حال « ارباب طلب » ميسر است و مىفرمود : « هيچ كرامت به از آن نيست كه فقيرى را در صحبت دولتمندى تأثر و جذبه‌يى دست دهد و از خود زمانى وارهد » « 4 » و به همين جهات بود كه با وجود اجازهء « تلقين » كه از سعد الدين كاشغرى داشت از ارشاد سالكان سرباز مىزد ، ولى با همهء اين احوال بسيارى از معاصران به دو ارادت مىورزيده و ويرا صاحب مقامات و كرامات مىشمرده‌اند و آنچه صفى الدين على در رشحات عين الحيات
هامش
( 1 ) - روزى در مجلس خواجه حافظ الدين ابو نصر محمد پسر خواجه محمد پارسا ذكر شيخ محيى الدين ابن العربى قدس اللّه تعالى سره و مصنفات وى مىرفت ، از والد خود نقل كردند كه ايشان مىفرموده‌اند كه فصوص جانست و فتوحات دل . و نيز مىفرمودند كه هركه فصوص الحكم را نيك مىداند وى را داعيهء متابعت حضرت صلى اللّه عليه و سلم قوى مىگردد . » نفحات الانس تهران ، ص 396 ( 2 ) - رجوع شود به همين كتاب ، ج 2 ص 167 - 170 ( 3 و 4 ) - از سخنان جامى كه عبد الغفور لارى ازو نقل كرد . « جامى » ، ص 156