پنج سال تمام نشده بود ، پدر من يكى از متعلقان را گفت كه مرا بر دوش گرفته پيش محفهء محفوف بانوار ايشان داشت ، ايشان التفات نمودند و يك سير نبات كرمانى عنايت فرمودند و امروز از آن شصت سال است كه هنوز صفاى طلعت منور ايشان در چشم من است و لذت ديدار مبارك ايشان در دل من ، و همانا كه رابطهء اخلاص و اعتقاد و ارادت و محبتى كه اين فقير را نسبت بخاندان خواجگان قدس اللّه تعالى ارواحهم واقعست ببركت نظر مبارك ايشان بوده باشد . »
غير از اين « خواجگان » جامى عدهيى ديگر از مشايخ عهد خود را از خردى باز زيارت و از انفاس آنان استفاضت كرد و همچنانكه چند بار در نفحات تكرار كرده زيارت مشايخ بزرگ در دوران كودكى و جوانى موجب شد تا محبت صوفيان در دل او جاى گيرد ولى اختصاص او از ميان طريقتهاى صوفيه بطريقهء نقشبنديه بود و بس ، و ستايشهايى كه از خواجگان در آثار خود كرده نمايندهء اين معنى است ، از آن جمله در تحفة الاحرار كه بعد از نعت خالق و رسول عليه السلام ابياتى را بستايش بهاء الدين نقشبند بخارايى سرسلسله و مجدد طريقت نقشبنديه اختصاص داده و كار ستايش را بدانجا كشيده كه او را تالى تلو پيغامبر دانسته و گفته است
سكه كه در يثرب و بطحا زدند * نوبت آخر به بخارا زدند
از خط آن سكه نشد بهرهمند * جز دل بىنقش شه نقشبند
و بعد از آنكه از « ذكر منقبت » او فارغ شد ببيان مناقب « جناب ارشاد پناهى » عبيد اللّه احرار پرداخته بقاى سلسلهء نقشبنديه را بدينگونه مسألت كرده است :
تا ابد آن سلسله نگسسته باد * گردن ايام بدان بسته باد
تعلق جامى بتصوف و عرفان از همين مطالعهء مختصر آشكار مىشود
چنان كه مىدانيم مشايخ نقشبنديه بمطالعهء آثار شيخ محيى الدين ابن العربى راغب بوده و آن را وسيلهء قوت اعتقاد سالك مىدانسته ، فصوص را بمنزلهء جان و فتوحات