تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
اصلى و اساسى حيات خود را در آن قصيده شرح داد . در همين قصيده است كه جامى فرمايد
بسال هشتصد و هفده ز هجرت نبوى * كه زد ز مكه بيثرب سرادقات جلال ز اوج قلهء پروازگاه عز و قدم * بدين حضيض هوان سست كرده‌ام پروبال
و بنابراين در صحت تاريخ ولادتش بحثى نيست « 1 » نخستين سالهاى تحصيل جامى ، در بدايت عمر ، نزد پدرش نظام الدين احمد سپرى شد و موقوف بود بفراگرفتن مقدمات سوادآموزى تا آموختن صرف و نحو عربى . صفى الدين على در رشحات عين الحيات گويد روزى سخن از استادان و معلمان وى بميان آمده بود و او مىگفت ( ما بحقيقت شاگرد پدر خوديم كه زبان از وى آموختيم . چنين معلوم شده است كه ايشان صرف و نحو پيش والد خود گذرانيده بوده‌اند . » هنگامى كه نظام الدين احمد از خرجرد بهرات منتقل مىشد ، عبد الرحمن هنوز ببلوغ شرعى نرسيده و در حداثت سن بود . پدر او را با خود بدان شهر برد و او در نظاميهء هرات به تحصيل علوم همت گماشت و هم در آن خردى و خردسالى نزد معروفترين دانشمند زمان علم آموخت چنان كه مختصر تلخيص و شرح مفتاح العلوم سكاكى و مطول سعد تفتازانى و حاشيهء آن را از مولانا جنيد اصولى كه در فنون عربيت ماهر و مشهور بود ، فراگرفت و سپس بدرس خواجه على سمرقندى از شاگردان مير سيد شريف جرجانى حاضر و بدعوى شاگردش « بقريب چهل روز از وى مستغنى شد » و آنگاه در زمرهء شاگردان مولانا شهاب الدين
هامش
( 1 ) - پسر ديگر نظام الدين احمد كه از عبد الرحمن بسال خردتر بود محمد نام داشت . در مجالس النفائس ( ترجمه شاه محمد قزوينى ) ص 197 دربارهء او چنين آمده است : « انيس حضرت مخدومى نورا يعنى عبد الرحمن جامى نور اللّه قبره بود و در تحصيل علوم ظاهر جد تمام نموده تا تكميل آن فرموده ، و اخلاق حسنه عظيمه داشته و سلوك درويشانه ، و در علم و عمل موسيقى نظير نداشته و اين رباعى از اوست :اين باده كه من بىتو بلب مىآرم * نى از پى شادى و طرب مىآرم زلف سيه تو روز من كرده سيه * روز سيه خويش به شب مىآرمو قبر او در صفهء منزل قطب السالكين مولانا سعد الدين كاشغرى است » مولانا محمد پيش از وفات جامى درگذشت و شاعر مرثيه‌يى در اين واقعه سرود .