تا نگردد عشق بىعلت بود غوغا تمام * باده آرى تا نگردد صاف ننشيند ز جوش
چون قبولى گر بود عيش مدامت آرزو * اى جوان دست ارادت ده به پير ميفروش
* *
تا يافتم خبر ز مى جانفزاى خم * دست سبو گرفتم و رفتم بپاى خم
فتوى به خون خم مدهاى بىصفا فقيه * خون تو ريختن بود اولى بجاى خم
مستان عشق را ز خم باده صد صفاست * اى بىصفا كسى كه ندارد صفاى خم
اى محتسب ز مستى ما خون خم مريز * بستان هرآنچه هست ز ما خونبهاى خم
ماء معين چشمهء خضرت گر آرزوست * ندهد كسى نشانت از آن ماوراى خم
رنج خمار رفت قبولى ز حد برون * برخيز تا رويم تا بدار الشفاى خم
17 - جامى « 1 »
نور الدين ابو البركات عبد الرحمن بن نظام الدين احمد بن محمد جامى شاعر و نويسنده و دانشمند و عارف نامآور قرن نهم ، بزرگترين استاد سخن بعد از عهد حافظ و
هامش
( 1 ) - درباره اين استاد بزرگ تا امروز بسيار نوشته و گفتهاند . از آن ميان بمراجع ذيل بنگريد :
* تذكرة الشعراء دولتشاه ، تهران ص 547 - 558 .
* لطائف الطوائف ، تهران 1336 ص 231 - 239 و صحايف ديگر .
* خلاصة الاشعار تقى الدين كاشى ، خطى .
* تحفهء سامى ، تهران ص 85 - 90 .
* بهارستان سخن ، مدرس 1958 ، ص 377 - 381 .
* آتشكده ، چاپ آقاى سادات ناصرى ص 294 - 375 و حواشى آن صحايف .
* مجالس النفائس ، تهران ( لطائفنامه ) ص 56 - 57 ، ترجمهء شاه محمد ص 229 - 230 .
* رياض العارفين ، تهران 1316 ، ص 79 - 91 .
* تذكرهء ميخانه ، عبد النبى فخر الزمانى ، تهران 1340 ، ص 100 - 111
* مجمع الفصحاء ، ج 2 ص 11 .
* رسالهء « جامى » ، استاد على اصغر حكمت ، تهران 1320 .
* تقويم تربيت ( محمد على تربيت ) سال 1307 ص 53 - 83 .
* نتايج الافكار ، بمبئى 1336 ، ص 145 - 152 .