تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
ز هفت كشور و از چار طبع يكتا شو * به پنج حس بگذر زين رباط كش دو درست مشو بشربت نوشين دهر خوشدل از آن * كه گاه همچو شرنگست و گاه چون شكرست ز هرچه بر گذر آيد روان از آن بگذر * كه خوب و زشت و بدونيك جمله برگذرست هزار رستم از اين زال بيش زاد و نماند * خوشا كسى كه از اين گوژپشت بر حذرست چو كس خبر ندهد هيچ از حقيقت كار * ز خويشتن خبر آن را بود كه بىخبرست اگر تو گوهر پاكى هنر پديد آور * از آنك گوهر مردم پديد از هنرست كسى كه شد بلب خشك و چشم تر قانع * چو بنگرى بيقين كامران خشك و ترست بما سوى دل خود را مبند و حق را باش * كزو بسر نبود و از همه جهان بسرست به آب توبه لباس گناه خويش بشوى * چه نااميد شدى ؟ آخر آدمى بشرست ! ز آفتاب حقيقى بياب جوهر فيض * كه لعل نيز چو در اصل بنگرى حجرست چو اعتبار ندارد جهان و هرچه در اوست * چه اعتبار بدان كو دوروزه معتبرست بهرچه مىنگرم در زمانه ميل دلم * بسوى مدح شه كامكار بيشترست سپهر ملك و ملل آفتاب دين و دول * شهى كه صيت جلالش محيط بحر و برست به وصف طلعت او از ضمير روشن من * دم برآمدن صبح مطلع دگرست زهى مهى كه جهان را به روى او نظرست * فتاده مهر براهش چو خاك رهگذرست نهال سرو قدش در دلست همچو روان * خيال ماه عذارش به چشم چون بصرست ز نخل قامت او نامراديست برم * اگرچه او بمراد جهانيان ببرست بتير و تيغ جفا روى از و مگر دانم * كه جاى كرده مرا از وفا به چشم و سرست اگرچه سوى رقيب التفات ظاهر كرد * خوشم بدين كه نهانش بسوى من نظرست فراق او تنم از ناله همچو نالى كرد * چه جاى تن كه مرا دور ازو بجان خطرست ز جور هجر و جفاى زمانه ملجاء من * بآستان فلك ساى شاه دادگرست شهنشهى كه پى خاك بوس درگه او * مدار چرخ شب و روز گرد اين مدرست سپهر كوكبه سلطان محمد غازى * كه شقهء علمش شمس و مهچه‌اش قمرست
* *
اى شمع ، جمع را بضيا نور ديده‌اى * اين روشنى ز راى منير كه ديده‌اى گر نور دزد نيستى از راى روشنى * در چار سو به حلق چرا بركشيده‌اى هر جمع را چو شاهد بزمى براستى * بر قد خويش خلعت و الا بريده‌اى از پاى تا بسر همه نورى بنار عشق * ز آن نور يافتى كه بناز آرميده‌اى گرچه ز نار مىدهى اين نور ، روشنست * كز نار نيستى تو ز نور آفريده‌اى با تو قلم چه لاف زبان‌آورى زند * تو تيره دل نه‌اى ، چه اگر « 1 » سر بريده‌اى
هامش
( 1 ) - چه اگر : يعنى اگرچه . تركيب ناروايى است !