* *
دل قيمت ايام وصال تو ندانست * نقصان خود و قدر كمال تو ندانست
فرياد كه از حال تو هر كو خبرى يافت * از حال چنان رفت كه حال تو ندانست
در چاه بلا يوسف مصرى تو و ليكن * كس مرتبهء جاه و جلال تو ندانست
خضر از پى آن رفت بسرچشمهء حيوان * كاو خاصيت آب زلال تو ندانست
از حسن خط و نقطه هر آنكس كه سخن گفت * شك نيست كه حسن خط و خال تو ندانست
بس خون بستم ريختى از غمزه و عاشق * با آنكه وبالست ، و بال تو ندانست
قدر سخنت آذرى ار خصم تو نشناخت * ز آن بود كه از ذوق خيال تو ندانست
* *
اقليم دل حكومت سلطان غم گرفت * وز دل بجان درآمد و آن ملك هم گرفت
در شهر دل سپاه محبت چو خيمه زد * بيرون و اندرون همه خيل و حشم گرفت
بنشست در ممالك دل عشق تندخوى * در ملك عقل شيوهء ظلم و ستم گرفت
عالم همه مسخر سلطان عشق شد * آفاق جمله شهرت اين محتشم گرفت
رو در ديار ملك عرب آر آذرى * چون صيت گفتوگوى تو ملك عجم گرفت
* *
ما رخت دل به منزل حيرت كشيدهايم * خط بر سواد خطهء راحت كشيدهايم
تا شد كليد مخزن همت بدست ما * در چشم حرص كحل قناعت كشيدهايم
اى دل متاع حادثه نقديست كمعيار * بسيار در ترازوى همت كشيدهايم
ما مست آن مييم كه در مجلس ازل * با آذرى ز جام محبت كشيدهايم
فردا حساب حشر نيايد به چشم ما * در جنب محنتى كه ز فرقت كشيدهايم
* *
ز حكمت بياموزمت نكتهيى * كه در هر دو عالم شوى سرفراز
لباس طريقت چو در بركنى * بذلت مرنج و بعزت مناز
بعشق آر رو تا كه شاهى كنى * كه محمود گرديد عبد اياز