تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
اى برون از عقل ما ، عشق ترا رايى دگر * گفت‌وگوى ما همه جايى و تو جايى دگر گوهر ذات ترا غواص فكرت درنيافت * ز آنكه هست اين تخم حيرت در دريايى دگر صد هزاران گنج الا اللّه دارى در وجود * اژدهاى لاست بر هر گنج الايى دگر هست در ميدان ميقات كمال كبريات * صد هزاران طور و بر هرطور موسايى دگر گر به قدر همت عشاق خودسازى مقام * برتر از جنت ببايد ساخت مأوايى دگر ما بباغ جنت الفردوس در ناريم سر * هست ازين حضرت گدايان را تمنايى دگر هركسى را از تو در جنت تماشايى بود * ما نمىخواهيم جز رويت تماشايى دگر با خريداران بها كن باغ جنت را كه هست * مفلسانت را درين بازار سودايى دگر نعمت خوان كرم بر هركه خواهى عرض كن * صوفيان را هست از اين خوان ذوق حلوايى دگر نيست عنقاى خرد را در قدم راهى كه هست * در پس قاف قدم هر گوشه عنقايى دگر گر چنين مستان ببازار قيامت بگذريم * بر سر هر كو برانگيزيم غوغايى دگر كرده دست قدرت مشاطهء صنعت بلطف * نوعروس خاك را هر سال آرايى دگر پرده‌داران وصالت را براى امتحان * از پى هر وعده‌يى امروز و فردايى دگر قادرا پا كابنور باطن آنها كه هست * در رخ ايشان ز آب لطف سيمايى دگر كاذرى را از وصال خويش برخوردار دار * در دو دارش نيست چون غير تو دارايى دگر
* *
نبد هنوز در خلوت ازل مفتوح * كه دست عشق تو مىزد در سراچهء روح خمار شام عدم در دماغ جانها بود * كه ريخت مهر تو در جام ما شراب صبوح لب جسد نمك روح ناچشيده هنوز * كه بود شور تو در سينه و دل مجروح به آب ميكده ز آن پيشتر كه غسل كنيم * بدست عشق تو كرديم توبه‌هاى نصوح گهى به ياد تو طوفان ز آذرى برخاست * كه بود غرقهء بحر عدم سفينهء نوح
* *
به ياد چشم او هرجامى آريد * من بد مست را آنجا مياريد مرا گرز آنكه روزى كشته يابيد * بتير آن كمان ابرو پى آريد