كرد . مرشد الدين بهرانى از مريدان شاه نعمة اللّه ولى و پيشواى صوفيان نعمة اللهى در شيراز بود و شاه داعى بوى اعتقادى وافر داشت و در ديوانش قصايدى در مدح وى مندرجست و گويا همين شيخ او را به زيارت شاه نعمة اللّه ولى ( م 834 ه ) در ماهان برانگيخته و بر آن داشته بود تا بكرمان سفر كند . در اين سفر كه طبعا پيش از سال 834 و در عنفوان شباب شاه داعى انجام شده بود ، شاعر بكسب خرقه از دست پيشواى معروف نعمة اللهيان موفق شد و بدين طريق خود سمت تعليم و ارشاد يافت و در بازگشت بشيراز ، بعد از آنكه شيخ او مرشد الدين در سال 851 درگذشت ، جاى او را گرفت و تا پايان عمر در اين مقام باقى ماند و سرگرم وعظ و ارشاد خلق در شيراز بود و بيشتر اوقات را بنظم اشعار و تحرير رسالات متعدد خود بپارسى و تازى مىگذرانيد تا بسال 870 ه به شصت سالگى در گذشت « 1 » . وفاتش را معصومعلى شاه در سال 867 يا 869 و عمرش را زياده از پنجاه و هفت نوشته و هدايت در 869 « 2 » و 867 « 3 » ذكر كرده است ليكن اين قولها مقرون به اشتباه و تاريخ درست وفات شاعر همانست كه گفتهايم و بر سنگ مزارش در شيراز هم همين تاريخ بدينگونه ذكر شده : « توفى يوم الخميس الثانى و العشرين فى جمادى الاولى سنة سبعين و ثمانمائه » « 4 » و اين تاريخ را مرحوم فرصت الدوله نيز در كتاب آثار عجم آورده است .
از شاه داعى پسرى ماند بنام مير قاسم كه با پدر در تدوين ديوانش ياورى داشت و بسال 920 درگذشت و پهلوى مزار شاه داعى به خاك سپرده شد .
شاه داعى همچنانكه از بيان احوالش تاكنون آشكار شده علاوه بر اطلاعات وسيعش از ادب و علوم شرعى مشرب تصوف داشته و در حلقهء پيروان شاه نعمة اللّه ولى بسر مىبرده و به همين سبب او و مراد ديگر خويش مرشد الدين بهرانى را مدح كرده است و نيز رسائل و مثنويها و ديگر اشعارش همه مشتمل است بر ذكر مسائل عرفانى و شرح
هامش
( 1 ) - طرائق الحقائق ج 3 ص 23 .
( 2 ) - مجمع الفصحا ج 2 ص 18 .
( 3 ) - رياض العارفين ص 120 .
( 4 ) - مأخوذ از مقدمهء آقاى على اصغر حكمت بر ديوان شاه داعى