مسلمانان من آن گبرم كه بتخانه بنا كردم * شدم بر بام بتخانه درين عالم ندا كردم
منتخبى از جواهر الاسرار در تهران بسال 1303 هجرى قمرى همراه كتاب اشعة اللمعات جامى و بعضى رسالات ديگر طبع شده است .
از آثار ديگر شيخ آذرى است سعى الصفا در ذكر مناسك حج ، و طغراى همايون .
آذرى كه گاه در پايان اشعارش بجاى تخلص نام خود ( يعنى حمزه ) را مىآورد ، ميان همعهدان از جملهء شاعران بزرگ شمرده مىشد و محل اعتقاد و احترام معاصران خويش خاصه شاهان و شاهزادگان تيمورى ، و در حسن عقيدت و حدت ذهن و هدايت و ارشاد مشهور و زبانزد همگنان بود . پيداست كه او را نمىتوان در پايهء شاعران استاد قرن هشتم كه خود تربيت شدهء آنانست ، گذارد ولى هنر او و همعصرانش ، اگر بدرجهء استادى مىرسيدند ، آن بود كه بتوانند از عهدهء جوابگويى استادان متقدم برآيند ، و اين آذرى چنين بود چنان كه چون در شاعرى نام برآورد ، سخن شناسان ديگر با او از در معارضه در آمدند و بقول دولتشاه او را « در چند قصيدهء خواجه سلمان امتحان كردند » و او جواب بر وجهى گفت كه پسنديدهء اكابر بود . وى در غزلهاى خود نيز سرگرم جوابگويى غزلهاى استادان قرن هفتم و هشتم مانند سعدى و خسرو و حسن دهلوى و حافظ بود .
غث و سمين ابيات او ، سبكش در بيان ، نحوهء خلق مضامين ، نوع مضامينى كه در اشعار خود به كار برد ، اهتمامش بايراد صنايع لفظى بر رسم اهل زمان ، همگى تابع همان اختصاصاتى است كه در شعر گويندگان اواخر قرن هشتم ديديم و يا براى شعراى قرن نهم برشمردهايم . غزلهايش عادة ، حتى اگر ظاهر عاشقانه داشته باشد ، مشتمل بر انديشههاى عرفانى و گاه متضمن طامات است ، اگرچه جامى آن را در شعر او با قيد « بسيار » وصف مىكند « 1 » . در قصايدش هم ايراد معانى حكمى و عرفانى و توجه بنعت و منقبت ديده مىشود و شاعريست كه اعتقادات مذهبى ، يعنى تشيع اثنى عشرى ، هم بر آثارش سايه افگنده است . از اشعار اوست :
هامش
( 1 ) - بهارستان ، چاپ افست ، 1348 ، از روى چاپ وين ص 102 .