او يافت « و قصيدهها در مدح شاه و تعريف و عمارات گفته جايزهء لايق و فايق يافت و حسب الحكم سلطان در گفتن بهمننامه شروع كرده چون بداستان آن شهريار رسيد كتاب را به نظر پادشاه درآورده طلب رخصت ولايت نمود » « 1 » ليكن چنان كه هم از تاريخ فرشته برمىآيد اين مسؤول باجابت نرسيد و آذرى ناگزير باقامت در هند تن درداد و فرزندان را از ولايت طلب كرد و بعد از چندى بوساطت شاهزاده علاء الدين پسر احمد شاه بهمنى اجازهء معاودت بخراسان يافت و با عطاياى فراوان از ناطق و صامت رخت سفر بربست و با احمد شاه عهد نمود كه نظم بهمننامه را در خراسان دنبال كند و همين كار را هم كرد چنان كه هر سال آنچه را كه ميسرود به دكن مىفرستاد . شاهزاده علاء الدين كه بعد از پدر سلطنت يافت و از 838 تا 862 پادشاهى كرد ، مريد شيخ آذرى بود و آذرى بعد از بازگشت بايران رابطهء خود را با او نگسست بلكه با مريد خود مكاتبه داشت و او را در رفتار با خلق در دوران سلطنت هدايت مىنمود چنان كه سلطان علاء الدين بر اثر همين مكاتبات شيخ آذرى از شراب توبهء نصوح نمود « 2 »
دولتشاه مىگويد كه آذرى بعد « از سفر هند پاى قناعت در دامن همت كشيد و از سياحت عالم ملك بتماشاى عالم ملكوت سر بجيب تفكر فروبرد و سى سال بر سجادهء طاعت نشست كه بدرخانهء هيچكس از ارباب دولت التجا نبرد بلكه به تبرك اصحاب دين و دولت و ارباب ملك و ملت طالب صحبت او بودندى » « 3 » و اگر شيخ در بازگشت از هندسى سال ديگر زيسته باشد مىبايست مسافرتش بهند پيش از پنجاه و دو سالگى و معاودتش بخراسان در اين سن انجام يافته باشد .
وفاتش در هشتاد و دو سالگى ، بسال 866 در اسفراين اتفاق افتاد و همانجا در قسمت شمالى شهر به خاك سپرده شد و آرامگاهش هنوز زيارتگاه مردمست . خواجه اوحد مستوفى مادهء تاريخ وفاتش را خسرو ( 866 ) يافت و چنين سرود :
هامش
( 1 ) - تاريخ فرشته ج 2 ص 627 .
( 2 ) - تاريخ فرشته ، ج 1 ص 651 - 652 .
( 3 ) - تذكرة الشعراء ص 450 .