تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
مطرب بزم طرب شاهد عذرا عذار * جلوه‌گرى را ز رخ گوشهء چادر شكست خسرو چارم سر بر رو بهزيمت نهاد * تاج مرصع نهاد زينت و زيور شكست ترك سياست سگال تيغ ستم برگشود * كوكبهء موكبش حشمت قيصر شكست صدر عدالت قرين روى سعادت نمود * خانهء بيداد را دولت او در شكست هندوى تازى خيال بر سر ايوان نشست * خامهء اقبال را نكبت او سر شكست طبع سخن‌ساز من مونس و دمساز من * مطلع ديگر نهاد مقصع ديگر شكست يار سر زلف باز خم بخم اندر شكست * زينت گلبرگ داد رونق عنبر شكست سنبل خوشبوى او غاليه بر لاله ريخت * سلسلهء موى او برمه انور شكست لعل گهر نوش او جزع يمانى نمود * حقهء ياقوت او قيمت شكر شكست طعم دهانش شكر در دهن جام ريخت * لذت نوش لبش خندهء ساغر شكست چشم دلاراى او زينت نرگس ببرد * قامت و بالاى او زيب صنوبر شكست طلعت رعناى او قد دل‌آراى او * آب رخ گل ببرد قامت عرعر شكست خال سيه بر رخش همچو بر آتش سپند * سوخته چون عود شد نكهت مجمر شكست دوش نسيم سحر غاليه افشان رسيد * يار مگر صبحدم جعد معنبر شكست خاك زمين نزهت عنبرسارا گرفت * روح مقدس « 1 » مگر طرهء شهپر شكست كرد مگر سلسبيل خازن جنت سبيل * يا قدحى در كف ساقى كوثر « 2 » شكست حيدر لشكرشكن صفدر عنتر فگن * آنكه بشمشير دين لشكر كافر شكست
* *
چو اين خاتون خوش‌منظر از اين قصر بهشت‌آسا * برون شد همچو از جنت دل آغشته به خون حوا بنات غيب را برقع ز پيش روى بگشادند * چنان چون خازن جنت نقاب از چهرهء حورا هزاران مشعل روشن بر اين فيروزه گون گلشن * فروزان شد چو شمع اندر دل قارورهء مينا فروغ شمع نورانى بنور صنع سبحانى * ببرد آفات ظلمانى ز ظلمت خانهء دنيا
هامش
( 1 ) - مقصود جبرائيل است ( 2 ) - مراد على بن ابيطالب عليه السلام است
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 319 | ذبيح الله صفا