ابن حسام از مردم خوسف از قراء قهستان خراسان بود كه اكنون جزو بيرجند و قايناتست ، و در همان قصبه روزگارى بزهد و ورع مىگذاشت و دهقانى مىكرد .
با طبع مقتدرى كه داشت ، و خاصه با همهء مهارت خود در قصيدهسرايى و مدح ، ستايش « خواجگان بىوجود » عهد خويش فرو گذاشته ، بستايش بزرگان دين همت گماشته ، و خود را بدانچه از طريق سعى و كار فراهم مىآمده خورسند مىداشته و از بادرات ذهن بر صحيفهء ديوان چنين مىنگاشته است :
سر فرو نارم بجود خواجگان بىوجود * با وجود فقر بنگر فرط استغناى من
بر طريق ليس للانسان الا ما سعى * جز در اين معنى نكوشد خاطر داناى من
و همين معنى را در خاوراننامه بدينگونه تكرار مىكرده است :
بيك قرص جو تا شب از بامگاه * قناعت نمايم چو خورشيد و ماه
شكم چون بيك نان توان كرد سير * مكش منت سفرهء اردشير
دولتشاه سمرقندى كه نزديكترين مؤلف بعهد زندگى ابن حسام است ، دربارهء او چنين نوشته است : « ملك الكلام مولانا محمد حسام الدين المشهور بابن حسام رحمة اللّه عليه بغايت خوشگوست ، و با وجود شاعرى صاحب فضل بود . و قناعتى و انقطاعى از خلق داشته ، از خوسف است من اعمال قهستان ، و از دهقنت نان حلال حاصل كردى و گاو بستى و صباح كه بصحرا رفتى تا شام اشعار خود را بر دستهء بيل نوشتى ، و بعضى او را ولى حق شمردهاند ، و در منقبتگويى در عهد خود نظير نداشت و قصائد غرا دارد . . . »
وى از عالمان شيعى مذهب و در فنون ادب و علوم شرعيه و اطلاع از اخبار و آثار و سيرتهاى بزرگان دين ماهر بود و از همهء اين اطلاعات در اشعار خود استفاده كرد و به همين جهت قصائد او در منقبت بزرگان دين پر است از اشارات بآيات و اخبار و استفاده از مضامين مستند بر قرآن كريم ، و همچنين وى به سهولت و آسانى در بسيارى از قصائدش هرجا كه خواست ، زبان را از پارسى بتازى گردانده و گاه ، در قصائد فارسى ابيات عربى گنجانيده است .
وفات او را دولتشاه « 1 » و قاضى نور اللّه « 2 » بسال 875 نوشتهاند ولى خواند مير « 3 » آن را
هامش
( 1 ) - تذكرة الشعراء ص 496
( 2 ) - مجالس المؤمنين ص 509
( 3 ) - حبيب السير ج 4 ص 336