تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
رواق لاجوردى را به نقره كوفت كارى كرد * رسن پرد از طاق افراز گنبد خانهء خضرا دواج چرخ را عطف هلالى بست بر دامن * بريشم كاروالاباف چرخى تاب چرخ‌آرا مرقع پوش افلاكى به صد چستى و چالاكى * بسر بر مركز خاكى روان دامن كشان دريا بخلوت خانهء خاصان بفرق افشان و رقاصان * برآوردند غواصان هزاران دانه از دريا شده پروين چو پروانه قمر چون شمع كاشانه * ز كوكب ريخته دانه چو گل بر نيلگون ديبا زمين از تيرگى همچون دل ظلمانى فرعون * سپهر از روشنى همچون كف نورانى موسى دلم بگرفت از آن ظلمت بدل گفتم كه هان اى دل * چه پايى پاى بيرون نه بعزم عالم عليا نهادم زين همت بر براق و هم دورانديش * خراميدم ز شهرستان جسمانى بر اين بالا چو زين گلخن برون رفتم بگلشن خانهء وحدت * به گوش جان خطاب آمد كه سبحان الذى اسرى معارج بر معارج قطع اين بالا همى كردم * ازين مدرج بدان مدرج به قدر قرب و استعلا قدم بر بام اول طارم اعلا چو بنهادم * همايون پيكرى ديدم به شكل و پيكرى زيبا گهى بر سينه‌اش داغ شرار عشق چون وامق * گهى بر طلعتش خال كمال حسن چون عذرا گهى روشن گهى تيره گهى صافى گهى دردى * گهى شرقى گهى غربى گهى پنهان گهى پيدا گهى با باد هم‌مركب گهى با آب هم مشرب * گهى با خاك هم‌چهره گهى با باد هم سيما دوم منزل چو بسپردم به زير پى نظر كردم * دبيرى يافتم زيبنده در ديوان استيفا قلم زن منشيى ديدم كه اندر شأن او آمد * به حكم صورت انشا نشان از نشأة الاولى مبارك روى مستوفى كه منشى قضا ز اول * رقم زد بر جبين او كه باشد منشى منشا قلم در دست چون تيرى كه از بحر كمان خيزد * نشاطانگيز بر احباب و دردانگيز بر اعدا سيم منزل چو بگزيدم ترنم خانه‌يى ديدم * ترانه برگرفته لعبت زيباى خوش‌آوا نگارى گلعذارى نوبهارى تازه و خرم * ظريفى نازكى دلبر لطيفى چابكى رعنا شده قدوسيان اندر كمند زلف او محكم * چو مجنون پريشان پايبند طرهء ليلا ز نخدانش فكنده سرنگون هاروت را در چه * عذار دلفريبش ساخته ماروت را رسوا چهارم منزلى سير من آمد كشور رابع * مربع گلشنى روشن در او يحيى نه بر عميا به صد عزت زده بر چار بالش تكيه سلطانى * خجسته طلعتى روشندلى چستى فلك پيما بر مح تركمانى زو سپاه روم را نصرت * بتيغ هندوانى لشكر زنگى ازو يغما ز چار اركان چو بالا شد براق برق سير من * بدير پنجمين رفتم ز معبد خانهء عيسى نشسته كو توالى ديدم اندر قلعهء پنجم * چو آب آتشين گوهر كشيده خنجرى برا ز خون پالايى تيغش كه آب از ميغ بگشايد * شود چشم شفق هر دم بجاى آب خون پالا سحاب تيغ برق اندام آتش‌تاب خون بارش * كند نطع زمرد فام را هر شب به خون حمرا ششم مسكن مسدس خانه‌يى ديدم در او ساكن * خجسته پيكرى فرخنده فرى سرورى و الا