افلاك و بهار و خزان و طلوع و غروب خورشيد و نظاير اين مطالب نيز مىپردازد . شيوهء سخنورى ابن حسام بنابر رسم همهء قصيدهگويان قرن هشتم و اوايل قرن نهم تتبع آثار قصيدهگويان از انورى تا سلمان است و در اين ميان مخصوصا قصائد استادانى از قبيل ظهير و خاقانى بيشتر مورد استقبال ابن حسام است . وى بنابر شيوهء قصيدهگويان قرن ششم و هفتم و هشتم از به كار بردن رديفهاى دشوار اسماء و افعال و جملات كوتاهى نمى ورزد و همچنين سرودن قصائد مصنوع و موشح و منظومهاى مربع و مخمس و مسدس و مثمن مورد علاقهء اوست ، التزامهاى دشوارى مانند شتر حجره « 1 » ذوق او را زير شكنجهء خود مىگيرد ، قصيدهء سحريهء او « 2 » تتبعى است از قصايد مصنوع معروف قوامى مطرزى و سيد قوام الدين ذو الفقار و سلمان ساوجى كه هريك از آنها متضمن صنايع بديعى متعدد مختلف است و نيز از هريك ابيات جديد با اوزان تازه و متنوع استخراج مىشود « 3 » .
بهرحال وى به نسبت با همعصران خود شاعرى نيرومند و مخصوصا در قصيده توانا است ، ليكن با اين توانايى همچنانكه گفته است از جود احتمالى « خواجگان بىوجود » عهد خويش استمداد نمىكرد بلكه اوقات شريف را در ستايش بزرگانى كه محل اعتقاد و احترام قلبى او بودند صرف مىنمود . از اوست :
ساقى بزم افق دوش كه ساغر شكست * مهرهء سيمابگون در قدح زر شكست
دود غسق روشنى از رخ عالم ببرد * شعلهء زردشت را در دل اخگر شكست
طوطى طاوس پر بيضه در آتش نهاد * باز سبك سير را زاغ سيه پر شكست
گنبد پزدود را هندوى شب در گشود * سقف زر اندود را شرفه و منظر شكست
شعبده باز جهان باز به صد شعبده * در تتق اصفرى گوهر احمر شكست
حجلهنشينان غيب بر در بام آمدند * ماه بنظّاره شد شقهء رخ برشكست
تير بنوك قلم بس كه صنايع نمود * دفتر مانى بشست خامهء آزر شكست
هامش
( 1 ) - در اين قصيده : شتر سوار قضا مىرسد به حجرهء تن . . .
( 2 ) - بدين مطلع :كرا هواى بهارست و جانب گلزار * كه نوعروس چمن جلوه مىدهد رخسار( 3 ) - رجوع كنيد به همين كتاب ، ج 3 ص 338 - 339