* *
نه كنج وصل تمنا كنم نه گنج حضور * خوشم بخوارى هجر و نگاه دورا دور
بگرد كوى تو گشتن هلاك جان منست * چو پر گشودن پروانه در حوالى نور
تنم چو موى شد و زرد و زار و نالانم * ز تاب حادثه همچون بريشم طنبور
بسعى پيش تو قدرى نيافتم ، چه كنم ؟ * كه شرمسارم ازين گفتوگوى نامقدور
سروش غيب به شاهى خطاب كرد مرا * به بندگى تو در شهر تا شدم مشهور
* *
شبى با صراحى چنين گفت شمع * كه اى هر شبى مجلسآراى دوست
ترا با چنين قدر پيش قدح * سجود دمادم بگو از چه روست
صراحى به دو گفت نشنيدهاى * تواضع ز گردن فرازان نكوست
* *
در آن كوش من بعد شاهى بدهر * كه روزى بانصاف ازين خوان خورى
گرت نيم نان جو افتد بدست * برغبت به از مرغ بريان خورى
نه ز آنسان كه چندانكه مقدور تست * ز افراط شهوت دوچندان خورى
ز بسيار خوردن شوى مرده دل * خود اندك خورى گر غم جان خورى
چو عيسى بقرصى بساز از فلك * كه خر باشى ارديك و پالان خورى
بپاى خودت رفت بايد بگور * چو بر اشتهاى كسان نان خورى
* *
ما را چه از آنكه هركسى بد بيند * يك عيب كه در ما بود او صد بيند
ما آينهايم ، هركه در ما نگرد * هر نيك و بدى كه بيند از خود بيند
* *
راحتطلبى بدادهء دهر بساز * آزرده مشو در طلب نعمت و ناز
لعل و زر و گل نه سود دارد نه بقا * چون سرو تهىدست خوشا عمر دراز