تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
شب دراز چه پرسى كه چيست حالت شمع * دليل سوز دلش سوز عاشقانهء اوست در اين صحيفه نخواندم خط خطا ز آنرو * كه هرچه مىنگرم نقش كارخانهء اوست عجب مدار كه خواب اجل برد ناگه * مرا كه شب همه شب گوش بر فسانهء اوست سرود مجلس اگر نيست گفتهء شاهى * چگونه ديدهء خلقى تر از ترانهء اوست
* *
رفتيم اگرچه دل بغمت دردمند بود * در چين طرهء تو اسير كمند بود بلبل بآه و ناله چمن را وداع كرد * كآن بزم را ترانهء او ناپسند بود دشوار مىنمود سفر با فراغ بال * چون مرغ دل بدام كسى پاىبند بود القصه در فراق سرآمد شمار عمر * سرمايهء وصال كه داند كه چند بود راضى نشد كه تكيه زند بر سرير ملك * درويش را كه پايهء همت بلند بود خوش كردى اى رقيب كه آتش زدى بدل * كاين داغ بر جراحت ما سودمند بود شاهى به هيچ روى ز تاب غمت نجست * عمرى اگرچه بر سر آتش سپند بود
* *
شبى كه كوى تو ما را مقام خواهد بود * زمانه تابع و گردون بكام خواهد بود زوال دولت پيرمغان مجو اى شيخ * كه ظل عالى او مستدام خواهد بود همه بضاعت خود عرضه مىكنند آنجا * قبول حضرت او تا كدام خواهد بود كنون كه جان جهانى كرشمه‌يى مىكن * مگو كه دولت خوبى مدام خواهد بود سرير سلطنت ار جا دهند شاهى را * سگان آن سر كو را غلام خواهد بود
* *
هركس گرفته دامن سرو بلند خويش * مائيم و گوشه‌يى و دل دردمند خويش زاهد بكوى عافيتم مىنمود راه * روى تو ديد و گشت پشيمان ز پند خويش تا نيشكر شكسته نشد كام ازو نيافت * در وى كسى رسد كه برآيد ز بند خويش در راه انتظار تو چشمم سفيد شد * آخر غبارى از ره سم سمند خويش شاهى غلام تست ز كوى خودش مران * خنجر مكش بر آهوى سر در كمند خويش
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 313 | ذبيح الله صفا