كه سوز خسرو و لطافت حسن و نازكيهاى كمال و صفاى سخن حافظ در كلام امير شاهى جمع است و همين لطافت او را كفايتست كه در ايجاز و اختصار كوشيده . . . » « 1 » و جامى استاد بزرگ قرن نهم سخن وى را به يكدستى و هموارى وصف كرده و نوشته است « او را اشعار لطيف است ، يكدست و هموار ، با عبارات پاكيزه و معانى پرچاشنى » « 2 » و امير عليشير هم بر همين نسق از سلاست و لطافت سخن او و منتخب بودن غزلهايش ياد كرده و آثارش را بدينگونه ستوده است : « شعر او را در چاشنى و سلامت و لطافت احتياج تعريف نيست ، غزل گفته و كم گفته اما پيش همهء مردم مستحسن و پسنديده است » « 3 » اين داوريها كه دربارهء شعر امير شاهى شده همه درست و بجاست و مسلم است كه ديوان او منتخبى است از غزلهاى برچين شدهء او و الفاظ آنها با نهايت دقت برگزيده و تنظيم شده است اما معانى و مضامين آنها گاه تكرار همان سخنانيست كه در غزلهاى پيشينيان مىبينيم و همه از نوع غزلهاى عاشقانه و گاه مقرون بمعانى بلنديست كه در قسمتى از غزلهاى خواجو و نزديك به تمام غزلهاى حافظ و احيانا در سخن پيروان آنان مىبينيم . ديوان غزلها و قطعات و رباعياتش كه چند بار در هند و ايران بطبع رسيده اندكى بيش از هزار بيت دارد و بعضى مجموع ابياتش را از قصيده و غزل و ساير انواع شعر به 12000 رسانيدهاند .
از اشعار اوست :
اى نقش بسته نام خطت با سرشت ما * اين حرف شد ز روز ازل سرنوشت ما
كارم به سينه تخم وفاى تو كشتن است * خود عقل خنده مىزند از كار و كشت ما
ما شرمسار مانده ز تقصيرهاى خويش * لطف تو خود نمىنگرد خوب و زشت ما
اى شيخ شهر اگر بخرابات بگذرى * رشك آيدت ز كلبهء همچون بهشت ما
بخرام سوى تربت شاهى كه بشنوى * بوى وفا ز طينت عنبر سرشت ما
* *
مرا سرى است كه بر خاك آستانهء اوست * چو تير غمزه كشد جان و دل نشانهء اوست
هامش
( 1 ) - تذكرة الشعرا ص 480
( 2 ) - بهارستان سخن ص 102
( 3 ) - مجالس النفائس ص 23 - 24