تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
وگر روضهء عيشت از خرمى * خط نسخ بر ذكر جنت كشد مشو غره كاين دهر دون ناگهت * قلم بر سر حرف دولت كشد جهان بارهء عزو يكران ذل * درين تنگ ميدان بنوبت كشد گهت بر نشاند برخش مراد * گهت زير پالان نكبت كشد دهد مرغ را دانه صياد جلد * پسش در خم دام حيلت كشد زمانه چو بادست و باد از نخست * نقاب از رخ گل بعزت كشد پس از هفته‌يى در ميان چمن * تنش را به خاك مذلت كشد چه آن كس كه در بزم شادى و بخت * مى شادى از جام عشرت كشد چه آن كس كه در كنج ديوار درد * خمار غم و درد محنت كشد سرانجام دست اجل هر دو را * دوان بر سر كوى رحلت كشد مبيناد كحل سعادت به چشم * كه در چشم دل ميل غفلت كشد خلاصش ز دام مشقت مباد * كه از بهر دنيا مشقت كشد هر آن كس كه زد سايبان رضا * عجب گر ز خورشيد منت كشد بياساى اگر بهره‌مندى ز عقل * كه نادان به بيهوده زحمت كشد كسى يافت عزت كه بگسست اميد * رجا پيشه ناچار ذلت كشد خوشا شيرمردى كه پاى وقار * شرف وش بدامان عزلت كشد
* *
يارى از حق بجو كه جز فضلش * عقدهء مشكلات نگشايد هرچه خواهى ازو طلب كه جز او * ره بگنج مراد نگشايد
* *
بسوخت عقل درين بزم و هيچ فكر نكرد * كه كيست ساقى و اين باده از كجا آورد ز يك خمست شرابش ولى حريفان را * بجام وصل شفا شد بكاس هجران درد
* *
رقم خلافت حق بجز آدمى كه دارد * كه بدم سخن گزارد بقلم سخن نگارد بدم و قلم سخنور ز سخن جهان منور * سخنست آنكه نخلش همه حاجتى برآرد