وگر روضهء عيشت از خرمى * خط نسخ بر ذكر جنت كشد
مشو غره كاين دهر دون ناگهت * قلم بر سر حرف دولت كشد
جهان بارهء عزو يكران ذل * درين تنگ ميدان بنوبت كشد
گهت بر نشاند برخش مراد * گهت زير پالان نكبت كشد
دهد مرغ را دانه صياد جلد * پسش در خم دام حيلت كشد
زمانه چو بادست و باد از نخست * نقاب از رخ گل بعزت كشد
پس از هفتهيى در ميان چمن * تنش را به خاك مذلت كشد
چه آن كس كه در بزم شادى و بخت * مى شادى از جام عشرت كشد
چه آن كس كه در كنج ديوار درد * خمار غم و درد محنت كشد
سرانجام دست اجل هر دو را * دوان بر سر كوى رحلت كشد
مبيناد كحل سعادت به چشم * كه در چشم دل ميل غفلت كشد
خلاصش ز دام مشقت مباد * كه از بهر دنيا مشقت كشد
هر آن كس كه زد سايبان رضا * عجب گر ز خورشيد منت كشد
بياساى اگر بهرهمندى ز عقل * كه نادان به بيهوده زحمت كشد
كسى يافت عزت كه بگسست اميد * رجا پيشه ناچار ذلت كشد
خوشا شيرمردى كه پاى وقار * شرف وش بدامان عزلت كشد
* *
يارى از حق بجو كه جز فضلش * عقدهء مشكلات نگشايد
هرچه خواهى ازو طلب كه جز او * ره بگنج مراد نگشايد
* *
بسوخت عقل درين بزم و هيچ فكر نكرد * كه كيست ساقى و اين باده از كجا آورد
ز يك خمست شرابش ولى حريفان را * بجام وصل شفا شد بكاس هجران درد
* *
رقم خلافت حق بجز آدمى كه دارد * كه بدم سخن گزارد بقلم سخن نگارد
بدم و قلم سخنور ز سخن جهان منور * سخنست آنكه نخلش همه حاجتى برآرد