* *
صبحدم شاهد گل چهرهگشايى مىكرد * نفس باد صبا غاليه سايى مىكرد
بلبل شيفته در صحبت گل شب همه شب * شكوه از محنت ايام جدايى مىكرد
بود ترسان ز فراق گل و نازان بوصال * گاه زارى و گهى نغمهسرايى مىكرد
غنچه چون شيوهء رندان وفاپيشه بديد * خنده بر شعبدهء شيخ مرايى مىكرد
شمع چون جسم من از آتش دورى مىكاست * باده چون لعل بتن روحفزايى مىكرد
رهروى نيست و گرنه همه شب بر در دير * نغمهء ساز مغان راهنمايى مىكرد
پير توبت ده اگر راه بمعنى بردى * لاجرم توبه ازين زهد ريايى مىكرد
شرف دل شده كز سلطنتش عار آيد * بر سر كوى مغان دوش گدايى مىكرد
* *
تا لب ساغر دمى ز آن لعل ميكون مىزند * دل زرشكش دم بدم پيمانه در خون مىزند
تا ز قرب آستانت سربلندى يافت سر * خاك پايم طعنه بر تاج فريدون مىزند
رفتى و دل در ركابت شد روان و اكنون مرا * نيم جانى هست و آن هم خيمه بيرون مىزند
پندگويان غافل و مژگان ليلى دمبدم * او كى بر جان غم پرورد مجنون مىزند
نغمهء عشاق بر طبع مخالف راست نيست * ورنه عشق از پردهسازى بس بقانون مىزند
در ازل شد فتنه بر حسن دلاويزت شرف * آرى آن مسكين دم از عشقت نه اكنون مىزند
* *
قد برافراخته و چهره برافروختهاى * كار خود ساخته و خرمن ما سوختهاى
بوسهيى ده به فقيرى ، چه برى چندين دل * نيكيى كن كه بسى مظلمه اندوختهاى
سوختم در طلب و راه نبردم بوصال * كه تو برتر ز خيال من دلسوختهاى
خواجه از بندگى حرص نكردى آزاد * تو كه خود را بدر ميكده نفروختهاى
اى شرف خلوت تاريك تو بس نورانيست * شمع دولت ز چراغ كه برافروختهاى
* *
اگر ابلق دهر در زين كشى * وگر خنگ چرخت جنيبت كشد