تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
كمرى بسته بخونها و ميان پنهانست * سخنى گفته بدعوى و دهن پيدا نيست زده هر موى ميانى گرهى بر دل من * در ميان خود دل آوارهء من پيدا نيست بندهء سيم برانم كه بيك موى ميان * عالمى را بخريدند و ثمن پيدا نيست بر زبان ز آن دهن تنگ مسيحى بارى * سخنى هست ولى اهل سخن پيدا نيست
* *
شبى صد كاروان رحمتم بر دل فرود آيد * ببوى آنكه ماه من درين منزل فرود آيد ز دريا بار چشمم در مصاف هجر هر ساعت * سپاه خونيان اشك بر ساحل فرود آيد خدنگ غمزهء شوخ ترا گر در خيال آرد * عجب نبود كه مرغ از آسمان بسمل فرود آيد نديدم جز كمين حلقهء زلف سيه كارت * كه باشد صد پريشانى و آنجا دل فرود آيد نماند اشك مسيحى گرد كويت يك قدم خشكى * دگر هركس رسد آنجا مگر در گل فرود آيد
* *
حيات من اثر وعدهء لقاى تو بود * بلاى جان همه نوميدى از وفاى تو بود وسيله‌يى كه اجل داشت در زمان وداع * براى بردن جانها كرشمه‌هاى تو بود به خون ديده كسى را كه نيك ديدم غرق * به حال او چو نظر كردم آشناى تو بود بداد خواه شدم پيش ميرزا دستت * چو داد خواستم آن مير خود گداى تو بود زهر طبيب كه جستم دواى دل ديدم * كه آن طبيب به صد درد مبتلاى تو بود بجاى جان گرامى تويى مسيحى را * ولى نبود زمانى كه جان بجاى تو بود
* *
ز دشنام لبت جان تازه گردد * ز رويت گل به بستان تازه گردد چو بلبل در هواى گل بنالد * مرا داغ تو بر جان تازه گردد روم در بوستان بر ياد رويت * جراحتهاى پنهان تازه گردد چو لب شيرين كنى در وقت بخشش * گناه شرمساران تازه گردد طبيب از من مجو صحت كه درديست * دلم را كان بدرمان تازه گردد رخت بفزود از اشك مسيحى * كه حسن گل ز باران تازه گردد
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 297 | ذبيح الله صفا