كه « غرض حضرت مير از ثبت اين مطلع ذكر بديهه و لطيفهء آن شخص بود نه اينكه آن شعر را از ديوان او انتخاب نموده و نوشته ، چه شعر به از آن در آن ديوان بسيارست و چيزى كه در حساب نيست آن مطلعست » .
دربارهء زندگانى مسيحى اطلاع كافى در دست نيست و ماعداى سخن امير عليشير كه خود در اين باب ناچيز است ، آنچه از خلاصة الاشعار و همچنين از صحف ابراهيم در بارهء او بدست مىآيد جز يك گرفتارى عشقى در هرات و انجاميدن آن به بيمارى و از پا افتادگى مسيحى مطلب قابل ذكر ديگرى نيست . وفات او چه در خلاصة الاشعار و چه در صحف ابراهيم بسال 853 ه . در زمان سلطنت سلطان بابر بن بايسنقر بن شاهرخ ، ثبت شده و در قريهء فوشنج ( پوشنگ ) اتفاق افتاده درحالىكه سن مسيحى از شصت سال تجاوز كرده بود .
ديوانش را تقى الدين بدست آورده و ديده بود و گفته است كه متضمن سه هزار بيت غزل است ليكن از قصايد و رباعى و غيره در آن اثرى نبود . تقى الدين كه خود مردى سخنشناس بود دربارهء اين ديوان غزليات چنين گفته است :
« در شهور سنهء سبع و الف هجريه ديوان غزل مشار اليه به نظر راقم اين حروف رسيد و به نظر انتخاب و تمييز چون در آن اشعار ديد روايح گلزار قدسى و فوايح قدوسى بود كه دماغ جان ارباب ارادت را معطر گردانيده و روحى تازه و روحى بىاندازه بقالب خسته و قلب شكستهء سالكان طريق محبت رسانيده و بىشايبهء تكلف و غايلهء تصلف ديوانى بود كه از غايت طراوت و لطافت به آب سلسبيل دم برابرى مىزد و در معانى نازك و مضامين متين و تشبيهات نمكين و تجنيسات دلنشين بغايتى كوشيده كه فصحاى شيرين زبان وادى نظم در آن طرز به آن جزالت و نكتهپردازى شعر نگفتهاند » . شايد كلام تقى الدين دربارهء مسيحى با مبالغه همراه باشد اما همهء آن مبالغه نيست زيرا مسيحى در غزل سبك شاعران پايان قرن هشتم را دنبال كرده و حتى با توجه خاص بارسال مثل همراه با مضمونهاى باريك و تازه و كلام زيبا و مطبوع غزلهاى دلانگيزى ترتيب داده است و بيهوده نيست كه تقى الدين دربارهء او گفته است كه « به طرز شيخ كمال خجندى شعر گفته و شيوهء مثل گويى را به آن طرز ضم نموده و در آن وادى ابيات متين بسيار گفته و به مثقب فكر مضامين تازه
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 295
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٢٩٥