تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
بتشيع باشد . او دربارهء نسب خود كه به جعفر بن ابى طالب مىكشيد چنين گفته است :
گرچه گمنامست عصمت ليكن از روى نسب * هم ز آل جعفرست و هم ز آل مرتضى
و بهرحال او نيز مانند بسيارى از شاعران عهد خود قصائدى در ذكر مناقب على و آل على عليهم السلام دارد . اشعار ديوان عصمت بحدود 7500 بيت مىرسد و بعضى شمارهء ابياتش را تا بيست هزار بيت رسانيده‌اند « 1 » . قصائد عصمة اللّه متوسط و عادة در حمد و ستايش بارى تعالى و نعت رسول و منقبت على و آل على عليهم السلام و بيشتر در مدح خليل سلطان و شاهرخ و الغ بيك و عده‌يى ديگر از رجال عهد تيمورى است ، و مانند ديگر معاصرانش عادة از قصائد معروف شاعران پيشين استقبال شده ولى شاعر در آنها كمتر مقهور تصنع و تكلفهاى متداول ميان شاعران قرن هشتم و نهم است و با اينحال انتخاب رديفهاى گوناگون و گاه دشوار را از نظر دور نمىدارد ، اما شهرت او در شعر بيشتر مرهون غزلهاى لطيف اوست . دولتشاه مىنويسد : « غزليات عاشقانه و سخنان عارفانهء خواجه عصمت در روزگار شاهرخ سلطان شهرتى عظيم يافت چنان كه مردم را از مطالعه و ملاحظهء سخنان فضلاى گذشته ياد نيامدى » « 2 » و اين نشانهء شهرت عظيم شاعر در عصر وى يا سالهاى نزديك بزندگانى اوست . از اشعار اوست :
سرخوش از كوى خرابات گذر كردم دوش * بطلبكارى ترسا بچه‌يى باده‌فروش پيشم آمد بسر كوچه پرى رخسارى * كافرانه شكن زلف چو زنار بدوش گفتم اين كوى چه كويست و ترا خانه كجا * اى مه نو خم ابروى ترا حلقه به گوش گفت تسبيح به خاك افگن و زنار ببند * خرقه بيرون فگن و كسوهء رندانه بپوش توبه يكسو بنه و ساغر مستانه طلب * سنگ بر شيشهء تقوى زن و پيمانه بنوش بعد از آن سوى من آتا به تو گويم خبرى * كاين چه كويست اگر بر سخنم دارى گوش رند و ديوانه و سرمست دويدم در پيش * تا رسيدم بمقامى كه نه دين ماند و نه هوش ديدم از دور گروهى همه ديوانه و مست * از تف بادهء شوق آمده در جوش و خروش
هامش
( 1 ) - مرحوم سعيد نفيسى در تاريخ نظم و نثر در ايران ، ص 296 ( 2 ) - تذكرة الشعراء ص 399